آخرین پادکست ها

جایگاه آزادی بیان کجاست؟

بکُشید کسانی را که ایمان نمی‌آورند.

زنده باد به این آزادی بیان که در اسلام موج می‌زند «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ».

حالا یک بحثی هست که می‌گوید: «یَهْدِی مَن یشَاءُ»، «يَهْدِي اللهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ» چند جا این را گفته است یا در نسخه‌های بسیاری داشتیم که خدای زمین به پیغمبر می‌گفت که هُل نزن، من هر کس را بخواهم هدایت می‌کنم و هر کس را نخواهم هدایت نمی‌کنم. خب وقتی که هدایت دست خداست پس چه کسی را می‌خواهی بکُشی؟ به چه جرمی؟

«قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ» ابراهیم با آن عظمتش که رأس‌الانبیاء بود نتوانست به آخرت ایمان بیاورد و گفت «اَرِنِي» نشان بده، یعنی فرشته وحی را باور نکرد، شاید ابراهیم جبرائیل، روح الامین و روح القدس را در اَشکال مختلف می‌دید که پیغمبر در دحیة ابن خلیفه کلبی می‌دید.

این فرمان به کشتن که از روز اول آغاز شد که پیغمبر شمشیر علی را بلند کرد و گفت «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکُم» مبعوث شدم تا شما را بکُشم، حالا اینجا هم این آیه در ردیف همان است که به مجاهدین در جبهه‌های جنگ فرمان می‌دهد که بکُشید هر کس ایمان نمی‌آورد.

حالا یک کسی نیست که بگوید بابا من می‌خواهم ایمان بیاورم اما او قبول نمی‌کند، مثل آدم که گفت چهل سال قبل از اینکه من به اینجا بیایم رقم خورده بود که من باید به این شجرهٔ ممنوعه دست بزنم، یا به خود شیطان که در یک جایی داشتیم خودِ شیطان گفت اگر خدا می‌خواست من هدایت می‌شدم ولی خدا اسباب و ابزار اغواگری را به شیطان داد.

مدت زمان:3:33
منبع:سوره توبه آیه ۲۹ 

انکار انبیاء در رسالتشان با بی‌دین خواندن پیروانشان صورت می‌گیرد، چگونه به یک پیامبری احترام می‌کنیم و از طرفدارانش انتقام می‌گیریم؟

امام باقر فرمود: «مَنْ جَحَدَ نَبِيّاً مُرْسَلاً نُبُوَّتَهُ وَ كَذَّبَهُ فَدَمُهُ مُبَاحٌ» هر کس مقابله کند با پیغمبری که مرسل هست؛ «نبیِّ مرسل»! دو قبضه است.
«نبی» زیاد است و «مرسل» کم است، نبی یعنی خبر می‌دهد.

یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر بوده که همه اینها نبی بودند و مرسلش پنج‌تا بوده؛ صاحبان کتاب مستقل و شریعت پابرجا بودند، «مَنْ جَحَدَ نَبِيّاً مُرْسَلاً نُبُوَّتَهُ وَ كَذَّبَهُ».

قرآن هم که می‌گوید: «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ اَحَدٍ مِنْ رُّسُلِهِ» فرقی بین آنها نیست. حالا الان آیا پیروان ادیان و مذاهب دیگر در ارائه دین خودشان آزاد هستند یا نه؟
جنگی که پیامبر در آغاز اسلام کرد یک قسمت مهم آن با پیروان ادیان بود، همه‌اش مشرک، بت‌پرست و کافر نبود بلکه مسحیّت، یهودیّت و زرتشتیَّت هم بود. ایران زرتشتی بود و بقیه کشورها مسيحی و یهودی بودند.

آن وقت چگونه می‌شد که هم مقابله با اینها گناه نابخشودنی و جزای آن هم اعدام «فَدَمُهُ مُبَاحٌ» باشد و هم اینکه پیروان آنها امنیّت نداشته باشند و با شمشیر بالای سرشان حاضر بشوند که «اَسْلِمْ تُسْلَم»!

مدت زمان:5:18
منبع:کتاب من لایَحضره‌الفقیه از شیخ صدوق جلد ۴ صفحه ١٠۴ و کتاب وسائل‌ الشیعه از شیخ حرّ عاملی جلد ۲۸ صفحه ٣٢٣، از امام باقر 

آیا سفر معراج پیامبر زمینی بوده یا سماوی؟

می‌گوید: «قَالَ النَّبِيُّ لَمَّا اُسْرِيَ بِي مَرَرْتُ بِمَوْضِعِ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ»، این کالبدشکافی معراج پیغمبر است. «وَ اَنَا عَلَى الْبُرَاقِ» پیغمبر می‌گوید من سوار بُراق شدم. براق را خودشان توضیح دادند که یک نوع الاغی بوده که هیکلش بین الاغ و اسب است، شاید قاطر بشود.

حالا اولاً سؤال این است که:
چطور جبرائیل پر می‌زند می‌رود بالا بعد پیغمبر باید سوار یک حیوان بشود؟ این یک سوال.

دوم اینکه سِیْر پیغمبر در بالای زمین بوده نه در آسمان‌ها، یکی از ادلّه‌اش همین است؛ «مَرَرْتُ بِمَوْضِعِ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ» رسیدم به مسجد کوفه «وَ اَنَا عَلَى الْبُرَاقِ وَ مَعِي جَبْرَئِيلُ» جبرائیل افسار این حیوان را در فضا می‌کشد، می‌گوید از آن بالا به مسجد کوفه رسیدیم. این چطوری است، مگر پیغمبر از خانه‌اش به بالا نرفت پس چطور می‌گوید «سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هَذا»؛ «سُبْحَانَ الَّذِي اَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ اِلَى الْمَسْجِدِ الْاَقْصَى»؟ آن بقیه آیه تحت الشعاع این بند قرار می‌گیرد. این بخش چه می‌گوید؟ می‌گوید پیغمبر از مسجدالحرام به مسجد الاقصی در اسرائیل (فلسطین) رفت و بین راه هم آمد یک سری به مسجد کوفه زد، پس همه‌اش در فضای بالکن زمین بوده است.

مدت زمان:5:03
منبع: کتاب اثبات الهُداة بالنّصوص و المعجزات. شیخ صدوق از سلسله مراتب محدثین است، از امام صادق نقل میکند و امام صادق از پیامبر.

نیکوکاری به بدکاران، از بهترین نوع حسنات است.

 

می‌گوید آن کسی که بدکار است، آن که عملش بد است، آن که آدم بدی است اگر به او سلام کنی احترام کنی نوازشش کنی و به دادش برسی بهتر است تا به این آدم‌های خوب! ها؟

حالا برای تحلیلش جلو برویم؛ این اول یقهٔ خدا را می‌گیرد. آقای خدا تو چرا می‌گویی بدکاران باید اعدام و سنگسار بشوند؟ چرا؟ خلیفهٔ تو علی ابن ابی‌طالب می‌گوید «اَلْاِحْسَانُ اِلَى الْمُسِي‏ءِ اَحْسَنُ‏ الْفَضْلِ» بعد تو دستور می‌دهی که آن کس که در فشار جنسی بوده حد بخورد، آن کس که نان نداشته و دزدی کرده قطع ید بشود!

چه کلام زیبایی است؛ «اَلْاِحْسَانُ اِلَى الْمُسِي‏ءِ اَحْسَنُ‏ الْفَضْلِ» خودِ اهل‌‌ بیت هم خیلی وقت‌ها در زندگی‌های شخصیشان که می‌روی یک جورهایی به گناهکاران کمک کردند، یادت هست؟ خیلی مستند داریم؛ اینکه می‌آمدند اعتراف می‌کردند مثلاً ما لواط کردیم زنا کردیم یا دزدی کردیم، مدام می‌گفتند برو حالا تا فردا، برو شاید حالِت بد بوده یعنی او را هُل می‌داد که اجرای حکم نشود، این لطف کردن به گناهکار است.

بعد یکی از اسامی خدا احسان است، احکام جاری کرده صادر کرده البته اگر صادر کرده من نمی‌دانم؛ العُهدة علی‌ الراوی، که بزن و بکُش، دست راست پای چپ قطع، در خانه زندانی کن و… خب اینها برای بدکاران است دیگر، برای آدم‌های خوب که این احکام جاری نمی‌شود.

 

  • مدت زمان: 4:01
  • منبع:کتاب غررالحکم است جلد ۱ صفحه ۳۵۴ 

 

بهترین نیکوکاری این است که انسان دست محتاج را بگیرد، امروز که خلق خدا گرفتار هستند، آیا نباید خدا جواب گرفتاری‌های مردم را بدهد؟

«خَیرُ البِرِّ ما وَصَلَ اِلَی المُحتاجِ» بهترین نیکوکاری این است که به اهلش برسد، به محتاج برسد. حالا این اول خودِ خدا را زیر سؤال می‌بَرد، یکی از اسامی خدا خِیر است؛ «بَقِيَّةُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ». خدا خیِّر است؛ بسیار خیر رساننده اما فقط در معادلات و محاسبات و آمار و ارقام ولی اجرایی هیچ!

«خَیرُ البِرِّ ما وَصَلَ اِلَی المُحتاجِ» بهترین نیکوکاری و نیک‌ورزی این است که انسان دست محتاج را بگیرد. آقا، خلق خدا گرفتار هستند بعد خدا هم اسم خودش را گذاشته خیِّر؟ چه کسی باید جواب گرفتاری‌های مردم را بدهد؟ ماشین خراب شده به تعمیرگاه بردی، نگاه می‌کند می‌گوید که باید ببری همان جایی که تولیدش کرده ما نمی‌توانیم دست بزنیم. حالا ما درب خانه هر کس که می‌رویم به ما می‌گویند برو پیش همان کسی که خَلقت کرده است.

«خَیرُ البِرِّ ما وَصَلَ اِلَی المُحتاجِ» بندگانش محتاج، آن هم خیِّر، بِرّ هم مضاعف شده، قوز بالا قوز یعنی دو قبضه. بِرّ به معنای مهرورزی و خیر هم به معنای نیک‌خواهی است.

  • مدت زمان: 3:33
  • منبع:کتاب غررالحکم صفحه ۴۲۵ از امیر

فقاهت باید به روز باشد و فقیه می‌بایست کلیّت دیانت را بشناسد.

 

فقه؛ به چارچوب‌های شرعی فقه می‌گویند، ورودی و خروجی مناسک را فقه می‌گویند و دانای آن را فقیه می‌گویند، جمعش فقها و برترینش اَفقه است.
«لَا خَيْرَ فِي فِقْهٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ» فقه الکی است مگر اینکه با فهم انجام بشود.

ببینید، امیر چقدر قشنگ کاسه کوزهٔ دکانداران دینی را برهم می‌ریزد و می‌گوید این که به عنوان شریعت آوردید اگر در آن فهم نباشد بدرد نمی‌خورَد. فهم یعنی چه؟ یعنی وقتی مردم سؤال می‌کنند جوابشان را بدهی، نگویی که فلان فلان شده سؤال می‌کنی؟ به مرز ارتداد رسیدی؟ ای حرامزاده، برو گمشو، می‌روی به جهنم!

متأسفانه تا الان جواب مردم این بوده برای همین هم خیلی‌ها می‌ترسند و می‌گویند برای چه سؤال کنیم! اصلاً مخاطبین رجال ظهوری که سؤال نمی‌کردند و هر چه آنها دوست داشتند می‌گفتند سر همین بود، می‌گفتند که «به جهنم می‌رویم»، عجب چراغ قرمز قشنگی در تقاطع زندگی!
فهم در فقه یعنی بداند که امروز مصلحت زمان‌ چیست، بداند که آن مباحثی که در گذشته بوده یعنی در صدر اسلام بر اساس «كَلِّمَ النَّاسَ عَلى قَدْرِ عُقولِهِمْ» بوده، بفهمد این سلسلهٔ رجالِ حدیث بر پایهٔ تقیه عمل کردند، همهٔ این چیزها را بداند «قَطْعِی الصُدُور وَ ظَنِّیُ الدِّلَالَه»ی قرآن را و «ظَنِّیُ الصُدُور، قَطْعِی الدِّلَالَه»ی روایت را، همه اینها را بفهمد و اگر بر اساس این باشد به اینجا نمی‌رسیدیم.

  • مدت زمان: 4:07
  • منبع: کتاب کنزالعمال جلد ۱۰ صفحه ۲۶۱

«صدیق» و «فاروق» اگر واقعی بود، ادیان و مذاهب به انحراف نمی‌رفتند!

اینجا یک بحث جزئی و یک مبحث کلی دارد،‌ یک نگاه جزئی دارد و یک نگاه گسترده دارد. آن چیزی که ما روی آن کار نداریم و می‌خوانیم و با آن کنار می‌آییم این است که پیغمبر گفت «برای هر ملتی صدیق و فاروقی هست، و صدیق و فاروق اسلام علی ابن ابیطالب است»، خیلی خب این به کنار! آن چیزی که به تجزیه و تحلیل و کشف حقایق می‌رسد این است؛ «لِكُلِّ اُمَّةٍ صِدِّيقٌ وَ فَارُوقٌ».

صدیق کیست؟ کسی که همهٔ حرف‌هایش راست است.
صدیق صیغه مبالغهٔ صادق است یعنی کسی که نفَس می‌کشد به راستی چشم بهم زدنِ به درستی.

فاروق هم تمیز دهنده است بقول شما ممیز یا سرممیز، فاروق با حرکتش با عملش با زندگی‌اش با حیاتش با مواضعش بین حق و باطل فرق می‌گذارد. پس دیدی که این دوتا «صدیق و فاروق» خیلی مقامات بلندی است.

خب حالا برویم بالاتر؛ «لِكُلِّ اُمَّةٍ صِدِّيقٌ وَ فَارُوقٌ» برای هر امتی!
امت؛ پیروان هر پیغمبر اولوالعزمی را می‌گویند. الان اینجا در عهد ما امت محمدی است.

هر امتی یک بزرگ‌راستگویی و خورشید‌ممیزی داشتند، خب اگر داشتند چرا به انحراف رفتند؟ این سؤال را باید جواب بدهند!

چطور شد پیغمبر و قرآن می‌گویند امت‌های گذشته به انحراف رفتند؟
چطور شد پیغمبر با پیروان ادیان مبارزه کرد از آنها کُشت و آنها را به زنجیر کشاند، چرا؟ برای اینکه می‌گفت اینها منحرف شدند. حتی کتاب‌های آسمانی قبلی را می‌گویند «منسوخ شده»؛ انجیلِ منسوخ، توراتِ منسوخ، زبورِ منسوخ، صحفِ منسوخ، اوستای منسوخ.

خب اگر ترازودارِ راستگویی و فاروقی که بین راه و چاه برای مردم تشخیص دهد کارشناس باشد تمیز دهد چگونه این امت خراب می‌شود؟ حالا برای امت پیغمبر هم علی ابن ابیطالب است.

حالا سؤال روی خود علی می‌آید؛ آقا، علی فاروق است؟ صدیق است؟ بله درست.
خب نقش او در اسلام چیست؟ یعنی علیِ راستگو، پشت دیوارهای بسته به چه درد می‌خورد؟ علی که می‌آید در مسجد و می‌گوید شما حقّ غدیر را ضایع کردید و کسی حرفش را قبول نمی‌کند این چه امتی است؟ یعنی علی دروغ گفت؟ علی که بعد از شهادت نبوی آمده و کتاب خودش را آورده می‌گوید اگر به این کتاب عمل کنید در اقیانوس حیرت نابود نخواهید شد و همه او را از مسجد بیرون کردند او را هُو کردند، این تاریخ است دیگر، و دست رد به سینهٔ او زدند این چه فاروقی است؟

ببینید مسئله اینجاست که ائمه ما مصلح بودند منجی بودند اما پشت درهای بسته! خب به چه درد مردم خورد؟ الان می‌گویند که این آقا «حجت ابن الحسن العسکری» است؛ امام زمان، صاحب‌ الزمان است، یک قطار تأییدی و تعریف دارد، خب الان به چه درد می‌خورد؟ الان مردم گرفتار هستند، الان کرونا دارد غوغا می‌کند، الان فقر و نابودی ملت را از پا درآورده، حالا ایشان آفتاب باشد مهتاب باشد روی سر ما باشد، همه جوره ما قبول داریم ولی پاسخ وجدانِ تاریخ را چه می‌دهید؟

  • مدت زمان: 11:57
  • منبع:کتاب اثبات الهُداة بالنصوص و المعجزات از محدث بزرگ حرّ عاملی

خدایی که دچار شک و‌ سهو می‌شود،تکلیف زیرمجموعۀ آن معلوم است

از امام رضا سؤال کرد که آیا پیغمبر در نمازش اشتباه می‌کند؟
«فَقَالَ كَذَبُوا» امام رضا گفت دروغ گفتند، «لَعَنَهُمُ اللهُ» لعنتش کرده. خیلی جالب است، این بحث را هم ملحق کنید به مباحثی که دربارهٔ بزرگنمایی پیامبر کرده‌اند و صادر نمودند.

«فَقَالَ كَذَبُوا لَعَنَهُمُ اللهُ» دروغ گفتند، خدا اینها را لعنت کند. «اِنَّ الَّذِي لَا يَسْهُو هُوَ اللهُ الَّذِي لَا اِلَهَ اِلَّا هُوَ».

داریم کم کم وارد تونل می‌شویم، در جاهایی که اسباب بازی و شهربازی است تونل وحشت شنیده‌اید؟ داریم کم کم داخل آن تونل می‌رویم.

امام رضا چه فرمود؟ گفت بابا فقط خدا شک و سهو ندارد. اصلاً گفتن این درست است؟ یعنی باید مثلاً احتمال داد فرض کرد فکر کرد که خدا اشتباه می‌کند؟ بله! مخاطب شما می‌گوید بله! شما می‌گویید به چه دلیل؟ او می‌گوید که به دلیل قانون مهم و محکم ناسخ و منسوخ! حالا بیا و درستش کن.

پیامبر می‌گوید خدا گفت «مشروبات الکلی حلال است، بخورید نوش جانتان»، درست؟ از خودش که نگفت. سال آینده گفت خدا گفته مشروبات الکلی حرام است اگر بخوری به جهنم می‌روی. معنای این چیست؟ تو بگو، متدیّن و متشرع بگوید، یعنی این آقا خدا یادش رفته که پارسال چه گفته است! حقیقت ناسخ و منسوخ همین است‌ و غیر از این نیست، بقیهٔ آن دیگر رنگ کاری، ماستمالی و ماله‌کشی است.

خب امام رضا چه فرمود؟ گفت پیغمبر شک و سهو و اشتباه و فراموشی دارد ولی خدا ندارد، بعد هم ناسخ و منسوخ هم اعلام کرد خدا هم دارد! اصلاً غیر از ناسخ و منسوخ اینکه می‌گوید «اُدْعُونِي اَسْتَجِبْ لَكُمْ» یادش رفته که بابا تو گفتی اُدْعُونِي، اَسْتَجِبْ لَكُم! فراموش کرده، شاید هم دخالت کُتّاب بوده، کُتّابی بزرگوار مثل حضرت مستطاب خلیفهٔ سوم و جناب آقای معاویه عمداً خدا را یکطوری تعریف کردند که مطالبات مردم بالا برود بعد که انجام نشد می‌گویند، یعنی «فِي بَطنِه» این است!

گفت سؤال دوم را کردم و گفتم شیعیان معتقدند که حسین ابن علی کشته نشده «وَ اَنَّهُ اُلْقِيَ شِبْهُهُ عَلَى
حَنْظَلَةَ ابْنِ اَسْعَدَ الشَّامِيِّ» یک کسی شبیه به او شد مثل ابی‌عبدالله او قطعه قطعه شد، او ذرّه ذرّه شد و او نابود شد.

«وَ اَنَّهُ رُفِعَ اِلَى السَّمَاءِ كَمَا رُفِعَ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ» او به آسمان رفت.

خب، می‌گوید حسین کشته شد یا نشد؟ یا مشابه او آمد و خدا چیزی برای او درست کرد و خودش را (ابی‌عبدالله را) برد مثل عیسی مسیح که یوسف نجّار هم به قیافه‌ او در آمد و او اعدام شد، او حلق‌آویز شد و عیسی مسیح بالا رفت یعنی به شهر نور رفت.

خب، گفت دلیل اینها چیست؟ دلیلش بامزه است، دلیلش از همان حرف‌هایی است که الآن بحثش بود که خدا گفته یادش رفته چه گفته است.
می‌گوید اینها دلیلشان این آیه است: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللّٰهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً» خداوند کافر را بر مؤمن سوار نمی‌کند.

چه چیزهای عجیبی در این قرآن نوشته، واقعاً حضرت عثمان ابن عفان دستش درد نکند، زحمت کشیده، لطف کرده منّت گذاشته. آیه چه می‌گوید؟ می‌گوید که خداوند آنقدر از مؤمن حمایت می‌کند که کافر غلط می‌کند او را اذیّت کند. Read More

اسم فیل و زنبور و مورچه در قرآن آمده است اما اسم اهل بیت نیامده است!

“اسم فیل و زنبور و مورچه…. در قرآن آمده است اما اسم اهل بیت نیامده است!”

– «نَزَلَ الْقُرْآنُ اَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ اَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ اَحْكَام‏».

«نَزَلَ الْقُرْآنُ اَثْلَاثاً» قرآن به سه بخش تقسیم می‌شود؛
«ثُلُثٌ فِينَا» امیرمان گفت یک سوم آن در ما است. حالا این «در ما» را چرا گفته است؟ باید بگوید «لَنَا»، «فِينَا» مسئله ساز است. منظور از «فِينَا» می‌تواند این باشد که آن قرآن که مخفی شده، او پتهٔ معارضین را روی آب انداخته است. «وَ فِي عَدُوِّنَا» یک سوم در دشمنان ماست.

«وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ اَمْثَالٌ» یک سوم قرآن هم سُنن گذشتگان و امثال آنهاست، مثال‌هایی که قرآن زده، مصادیق و تماثیل در قرآن زیاد است حالا مثال از انبیاء گذشته دارد، مثال کوچک و بزرگ دارد، از پشه مثال دارد.

«وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ اَحْكَام‏» یک سوم آن واجبات است و احکامی که نازل شده است.

قرآن سه بخش است:
– یک بخش در رابطه با رجال و معارضینش است.
– بخش دوم هم سنّت‌ها و مثال‌ها است.
– بخش دیگرش هم فرائض و احکام است.

حالا الآن در این کتاب رایج، یک سوم، از اهل‌بیت نیست، اسمی از آنها نیست، چطور اسم گاو آمده؛ سوره بقره! اسم مورچه آمده؛ سوره نمل! اسم زنبور آمده؛ سوره نحل! اسم فیل آمده؛ سوره فیل! بعد چطور شده؟ برای همین است که علی کتابت خاص داشت و بعد هم اینجا در آن کتاب نَسخ نشده دشمنان را نام برده است.
دشمنان چه کسانی هستند؟ اگر قرار بود که دشمنان را بگوید دیگر کودتا معنا نداشت، تمام آنهایی که با نفاق در غدیر با علی بیعت کردند. این فراز و احکام هم در واحد فروع دین می‌رود.

«کَاِنْ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً، انگار چیزی نبوده»، فرقی نمی‌کند علی گفته دربارهٔ ماست و حذف شده، کانّه نیست! الان خیلی‌ها هم همین را می‌گویند، می‌گویند اگر اینها حق هستند پس چرا اسامی اینها در قرآن نیست؟ سوره عنکبوت هست اما نام اینها نیست، سوره زنان هست اما نام اینها نیست، این بخاطر همین است که آنچه که در خانه‌های مسلمین هست او نمی‌تواند به یک منبع ماورایی متّصل باشد.

 

  • مدت زمان: 5:33
  • منبع:کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۲۷ 

با چه رویی هی صدایت می‌کنم؟

ز بس که این آدمِ بی‌ کس و کار
داده به ناله‌اش، همه کسب ناز

– اکتساب می‌کند ناز خریدن آن کسی که او را وسط سلاخ‌خانه کشانده، این اشعار همه نازکشی اوست دیگر.

– در حقیقت اینطوری باید گفت؛

ز بس که این آدمِ بی‌کس و کار
داده به ناله‌اش، همه کسب نار

– او ناز می‌کند ما نار می‌گیریم، البته ما نمی‌دانیم او کیست، اگر بگوییم «ناز می‌کند» تمام بازی با کلمات است.

فضای شهرش بنگر پُر ز دار
قضای تقدیر نگر شد غبار

– این آینه را هر روز هم دستمال بکشی ها تمیز نمی‌کند تمیز نمی‌شود، گرد و غبارهای آن از پشت است از رو نیست.

– در هر قسمتش که می‌روی یک طناب دار است؛ اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی عصبی، دینی.

من به صاحب خانه‌ام هر دم شکایت می‌کنم
از فشار لیل و روزش، هم درایت می‌کنم

– درک ما چیست؟ اذیّت و آزار. بعد می‌گویند چرا مشتری‌های روانشناسان، روان پزشکان و روانکاوان اینقدر زیاد شده، دیگر به خودشان هم زحمت نمی‌دهند بلند شوند به مطب بیایند! از داخل خانه تازه باید نوبت بگیری، نوبت یک ماه دیگر، چهل روز دیگر، دو ماه دیگر، ببین چه درب باغ سبزی نشان می‌دهند، چه پرستیژ توخالی! عملاً باید نشان بدهید چه کسی هستید والّا «آفتابه لگن هفت دست».

یه آفرین بگو به این صاحبت

– خودش گفته «فَتَبَارَكَ اللهُ اُحْسَنُ الْخَالِقِینَ» یعنی باریکلا به این خالق، گل کاشته بابا! چکار کرده چقدر زحمت کشیده، با خاک بازی کرده آدم تحویل داده؛ آدم خاکی، خانهٔ خاکی، کرهٔ خاکی؛ بعد نتیجه‌اش چیست؟ خاک بر سری، خاک تو گوری!

– من نمی‌دانم آن فرشتگانی که زمان آدم جمع شدند و سجده‌اش کردند کجا رفتند فقط می‌دانم آنها از خجالت دیگر رویشان نمی‌شود به اینجا بیایند.

یه آفرین بگو به این صاحبت
که آخری کرده مرا، پاتوقت

– آخر عمری اسیر این خانه‌ات شدیم، پاتوقمان اینجا شده، هر کسی ما را می‌زند می‌آییم اینجا ناله می‌کنیم و از تو هم بخاری گرم نمی‌شود.

با چه رویی هی صدایت می‌کنم؟
با کدامین میل من دعایت می‌کنم؟

گشته‌ام در شهر بی‌دستان تو
پا و کفش و چارقم از آن تو

– کفش‌هایم پاره پوره شده از بس دویدم، می‌گوید از بس که دنبال یک لقمه نان دویدم نگاه کن جورابم پاره شده، کفش‌هایم پاره شده، پایم ساییده شده، حالا ما دنبال یک لقمه نان نبودیم، ما از نان گذشتیم، ما آمدیم به دنبال اینکه بدانیم چکاره‌ایم و چه هستیم!

– زبان حال آبا و اجدادمان هم هست که در سینهٔ قبرستان خوابیده‌اند، تمام پودر استخوان‌هایشان صدا می‌زند «بِاَیِّ ذَنْبٍ» چه گناهی کردیم که با خاک بازی کردی ما را عمل آوردی؟

به روزگار بی کسی و غربتم نگر
که به نینوا شده منزل
هوار و تقلّا من ببر

Read More