برچسب: بروجردی

شروع شراب خواری من ز آن ازل بوده

آن جهنّم را که گفتی، عارضم
اسفل آمد در حیاتم؛ خائفم

سافلِ من، فقر و هم بیماری است
چون درَک آید، بسانم گوری است

بگو به من که کجا رفته حُسنایت
به دل نگر، نیامد آن جودت

در فراق وعده‌ات مجنون شدم
عقل و علمم را وِداعی دیگر است
نام و یادت در حصار یارب است

یا رب از این بارِ بنهاده به دوش
خسته گردیدم، نیامد آنچه هوش

ای سَرور امکان به کجایی؟
ای ماه‌تر از ماه، چه جایی؟

خورشید که شمع است برایت
ناید چو به من، نور هدایت

هر کسی را در فرازی، منزل است
جنبشی در خِلقتش در بازی است

شهر مشهور است این دل در کُنش
شهره در آفاق آید واکنش

روی ما بر در چنان میخ آمده
کز فراغت می‌خرد درد آمده

Read More

رمی جمراتم که تو کردی

رمی جمراتم که تو کردی

– چندتا سنگ را نماد شیطان کردند می‌روند سنگریزه به آن می‌زنند که جزء آداب و رسوم حج است، هیچ فکر کردی خودمان داریم رجم می‌شویم؟ ها؟ روزی چقدر سنگ عذاب و عزا بر ما پرتاب می‌شود!

رمی جمراتم که تو کردی
دفعی به دعایم که تو کردی

– شنیدی مشهور است که می‌گویند «دعا از سقف بالاتر نمی‌رود»، راست می‌گویند! اگر آن خدایی که دین معرفی می‌کند «اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» است که باید خیلی نزدیک باشد نه اینکه ما را به آسمان حواله بدهد «وَ فِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَ مَا تُوعَدُونَ»!

این خرقهٔ سوزنده تو دادی

– از بدو تولد تا الان لباسی تن من کردی دقیقاً لباس آتش است، بعضی از احادیث می‌گویند در جهنم موعود به تن جهنمی‌ها لباس تنگی پُر از آتش می‌پوشند، الان با پوست و گوشت و استخوان جهنّم را درک می‌کنم.

این خرقهٔ سوزنده تو دادی
لَباده به قامت شده و زجر تو دادی

این عبای من نگر دلسوزیست
فاقد هر لؤلؤ و مرجانیست Read More

عمّامه گذاشتن ملائکه چه تفسیری دارد؟

بخشی از پادکست :

می‌گوید امیر گفت پیغمبر در روز غدیر عمامه سر من گذاشت، همین عمامه را در روزهای خطیر و حساس جنگ بدر و حنین، فرشتگان بر سرِ خودشان گذاشته بودند.
حالا سؤال من این است که مَلک عمامه را می‌خواهد چه بکند؟ اگر نور است، این نور این پارچه را چگونه می‌خواهد دور خودش ببندد؟ اگر فرشته خلق جسد کرده، هیکل ایجاد کرده که این یک حرفی است!
مثل جبرائیل که گاهی نور است و گاهی وقت‌ها هم دحیة ابن خلیفه کلبی است که به خانه عایشه می‌آید شام می‌خورد می‌خوابد بگو بخند می‌کند خوش و بِش می‌کند و پیغمبر هم از او تعریف می‌کند و می‌گوید به کمر عمویتان دحیه پشتی بگذارید که کمرش با دیوار آزرده نشود.
بعد تشخیص آن خیلی سخت است، از این طرف دحیه دائماً به خانهٔ عایشه می‌آید و از این طرف هم گفته‌اند که خانهٔ عایشه خانهٔ وحی است، معلوم نیست چه ارتباطی جبرائیل و وحی و دحیة ابن خلیفه کلبی باهم دارند!

  • مدت زمان: 4:42
  • منبع: کتاب سنن ابی داوود از طیالسی قرن دوم هجری جلد ۱ صفحه ۲۳، کتاب سنن الکبری اثر بیهقی قرن ۴ هجری جلد ۱۰ صفحه ۲۴ است. کتاب کنزالعمال متقی هندی از قرن ۱۰ جلد ۸ صفحه ۶۰، از امیر است.

آیا پیامبر به معراج (سفر فضایی) رفت تا فقط در تعداد رکعات نماز چانه بزند؟

بخشی از پادکست :
……………اینجا می‌گوید که پیغمبر معراج کرد، این همه بیا برو، سلام و صلوات، بالا و پایین، هفت طبقه آسمان را دید و بالاترش را هم رفت و آمد حالا موسی دارد راه و چاه را به او نشان می‌دهد و می‌گوید که نَه، پنجاه رکعت زیاد است تو توان نداری و امت تو هم توان ندارند، برو پیش خدا بگو «فَخَفَّفَ عَنِّي عَشْراً»، به خدا بگو ده رکعت تخفیف بده! این «اللهُ اَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ» را که قران می‌گوید، معلوم می‌شود همین‌ها منظور بوده، نه اینکه چون «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً» است پس «والله یُخَفِّف»! پس آن بخاطر ضعف انسان در مسائل تقدیرات نیست بلکه در مسائل نماز است، اینقدر خدای زمین کوچک شده که بحث روی چه می‌شود، موسی می‌آید چه می‌گوید؟
می‌گوید که «برو از خدا بخواه که نماز را کم کند»، انگار می‌خواهد قسط بانک بدهد که می‌گوید این زیاد است کمش کنم!
اصلاً خود این مبحث در رسالت و نبوت انبیاء ایجاد شبهه و تشکیک و تردید می‌کند که آیا واقعاً این است؟ این همه عظمتی که شما از خدای زمین تعریف می‌کنید همین است؟ یعنی تو را برداشته این همه بالا برده، به همه هم اعلام کرده که من تو را به معراج بردم، که فقط برود آنجا برای نماز تخفیف بگیرد که «پنجاه رکعت زیاد است آن را کم کن!» …………..
می‌گوید که همینطوری تخفیف خواست و خدا ده رکعت به او تخفیف داد و باز دوباره ده رکعت، تا آمد هفده رکعت! و نماز واجب هفده رکعت شد.
بعد هم اینکه این نمازی که این همه برایش تخفیف گرفته می‌بینیم که چطوری نمازخوان‌ها را ارشاد می‌کند که مرکز دروغ و کلاهبرداری و سوءظن و خباثت از همین نمازگزاران است که نمونه بارزش هم قتله ابی‌عبدالله، قاتل فاطمه زهرا و قاتل امیرالمؤمنین و قاتل امام حسن که تمام نمازخوان‌هایی بودند که به هفده رکعت قناعت نمی‌کردند، نماز وُتیره و غفیله می‌خواندند، شفع و وتر می‌خواندند، نهایتش هم این شد! بخاطر چه؟ به خاطر اینکه منشأ نماز اینطوری بوده! پیغمبر این همه بالا رفته سرِ اینکه برای توی نمازخوان تخفیف بگیرد؛ به جای پنجاه رکعت ده رکعت کم کند بیست رکعت کم کند.

  • مدت زمان: 10:45
  • منبع: کتاب تفسیر ابن کثیر جلد ۵ صفحه ۱۲ 

بررسی اسناد دینی در مورد قطع دست، بعنوان مجازات سرقت، مجازاتی نامتناسب و خشونت بار

بخشی از پادکست :

راوی می‌گوید که در مسجد روی لباسم خوابیده بودم، کلاً سی دِرهم می‌ارزید که یک نفر آمد این را برداشت برد، و او را گرفتند و پیش پیغمبر بردند و پیغمبر امر کرد که دستش را بریدند. اینجا جالب است؛ «من پیش پیغمبر رفتم و گفتم آیا دست او را به خاطر سی دِرهم قطع می‌کنی؟» آیا ارزش انسان در نزد فرهنگ دینی همین است! ……در اینجا سؤال من این است که آیا پیامبر، محمد ابن عبدالله، نمی‌داند که این دست در برابر یک پول یک جنس بی‌ارزش حیف است؟ حتی صدای خودِ صاحب مال درآمد و بعد به پیغمبر اعتراض کرد که چرا قبل از اینکه دستش را بزنی به من نگفتی.

  • مدت زمان: 10:22
  • منبع: کتاب سُنن نسائی، بخش قطع دست دزد ، از حافظ ابی عبدالرحمان احمد بن سنن نسایی:
    راویان⬅️ صفوان ابن امیه، عبدالله ابن عمر،حارث ابن حاطب، جابر ابن عبدالله انصاری

در اسناد دینی برای حج گزاردن، مزایای زیادی مطرح شده است اما اگر این همه مزایا به حاجی‌ها تعلق می‌گرفت، وضعیت مسلمین جهان این‌گونه اسفناک نمی شد!

بخشی از پادکست:

امام سجاد می‌گوید که به مکه بروید تا بدن‌هایتان سالم باشد. یک سرشماری کنید از حاجی‌هایی که در طول عمرشان به مکه رفتند، سالم‌های آنها را پیدا کنید جایزه بگیرید.
و روزی شما وسیع شود «وَ تَتَّسِعْ اَرْزَاقُکُمْ»، روزی زیاد شود. اینقدر حاجی داریم که الآن محتاج نان است، اینقدر حج رفته داریم که الآن هشتش گرو نُهش است!«وَ يَصْلُحْ اِيمَانُکُمْ» ایمان اصلاح بشود. تمام این تروریست‌هایی که به نام دین جوامع اسلامی را قلع و قمع می‌کردند همه آنها حج رفته بودند و خیلی از آنها هم مربوط به عربستان بودند.

Read More

غزوه هند انجام نشد.عیسی که هرگز جهاد نکرد. جنگ با اتراک هم قیامت را بپا نکرد!

بخشی از پادکست:

….دو گروه از آتش دور هستند:
– یکی کسانی که به غزوهٔ هند می‌روند. اسم غزوه‌ که می‌آید یعنی حتماً باید پیغمبر حضور داشته باشد.

«وَ عِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ» و یک گروهی که با عیسی مسیح می‌روند.
اینجا یعنی می‌خواهد اشاره بکند که عیسی هم اهل جنگ بود، «عِصَابَةٌ»! نگفته حواریون، «عِصَابَةٌ» یعنی لشکر، جنگجو، سپاهی.

«وَ عِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ» عیسی بنده‌ خدا همیشه از دست حکام یهودی در حال گریز و فرار بود، به خاطر ارائه اهدافش کوچه به کوچه، بیابان به بیابان، خانه به خانه، دِه به دِه، شهر به شهر در حال حرکت بود که به دست حاکم نیفتد، جهادش کجا بود؟ خودش بود و دوازده نفر که با اینها همراهی می‌کرد.

Read More

زیر نظر مستقیم خدای زمین، جنایت صورت می‌گیرد!

زیر نظر مستقیم خدای زمین، جنایت صورت می گیرد!

بخشی از پادکست:

«وَ نَحْنُ اَمَانُ اللهِ لِلنَّاسِ کُلِّهِمْ» ما امان خدا هستیم برای مردم، جملگی. ببینید، می‌گوید ما امان مردم هستیم، مردم نیاز دارند به تامینِ امنیّت به وسیله ما. «ناس» هم می‌گوید، نه مسلمین، نه مؤمنین، نه موحدین، نه شیعیان یعنی کلّ اهالی کره زمین امان و امنیت‌شان در دست اینهاست، خب آن وقت خود اینها امنیّت نداشتند! اين را چطوری می‌شود توجيه كرد؟

ابى‌عبدالله امنيّت ندارد در خانه‌اش بنشيند، در مدينه بود مشغول عبادت و تبليغ بود كارى به يزيد نداشت، اين يزيد بود كه به وسيله نماینده‌اش مروان در مدينه، ابى‌عبدالله را احضار و تهديد كرد، مهلت داد تا فردا بايد بيعت كنى خب حسين هم فرار كرد.

Read More

دارالغرور، متاع الغرور، بالله الغرور – فترقبوا، فتربصوا، وانتطروا

دارالغرور، متاع الغرور، بالله الغرور - فترقبوا، فتربصوا، وانتظروا

بخشی از پادکست:

دارالغُرور، متاع الغُرور، بالله الغَرور
دارالغرور، خانه کذب ها و دروغ ها است. انسان همواره در شرایطی مغرور می گردد که داشته ای بی بنیه و بی اساس دارد که در آن قدمت و پایداری دیده نمی شود. متاع غرور همان بازیچه هایی است که در این دارالغرور وجود دارد و دار همان خانه است. پس دار همان ظرف است و متاع همین ابزار، اسباب و وسایل آن می باشد.
همواره یک ظرف وجود دارد و یک مظروف، ظرف به معنای جایگاه، منزل و فرودگاه است و متاع آن چیزی است که در آن ظرف قرار می گیرد که آن هم غرور است. همانند خانه ای ساخته شده از گِل که پایه های آن چوبی است و موریانه آن را خورده باشد، ولی شما بخواهید در آن اسباب و ابزار برای زندگی بچینید. به قول آن مصداق معروف که می گوید:
خانه از پای بست ویران است ، خواجه در فکر نقش ایوان است.
Read More

در فوریّت‌های زندگیِ زودگذر از سوی خدای ادیان چه راهکاری داده شده است؟

راهکار های خدای ادیان

بخشی از پادکست:

عبدالله ابن مغیره از گروه، نه از یک نفر، نقل روایت کرده است ،از امام صادق
{بنده‌ای که طرف خداست دعا می‌کند}

«یَدْعُو اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْاَمْرِ»
حالا این امر دوتا معنا دارد:
– یک امر تقدیر است
– یک امر وعده است
می‌خواند خدای عزَّ و جلّ را در کارش، «يَنُوبُهُ فَيَقُولُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ» خدا به فرشته‌ای می‌گوید. فرشتهٔ او «فَيَقُولُ لِلْمَلَكِ الْمُوَكَّلِ بِهِ»، در قرآن می‌گوید که ما برای هر کسی دوتا فرشته گذاشتیم که حالا گفتند رقیب و عتید است، چپ و راست است، خوبی و بدی را می‌نویسند، بعد بحث‌های «یَحْفَظُونَهُ» بوده که اصلاً به آن نمی‌خورد، معادلات چیز دیگری است، فرشته گذاشته که او را حفظ کند نه اینکه جاسوسی او را بکند، مُفتش نگذاشته که تفتیش عقاید کند که کجا می‌رود برایش پرونده درست کند.

Read More