برچسب: جامعه

هی قلم آمد به دستم تا کند شکوا ز این بیداد دین

از مجموعه تحریم سخن

هی قلم آمد به دستم تا کند شکوا ز این بیداد دین
وعده‌هایش کذب و بر اسبش چو زین

➖ همهٔ ما یک عمری اسب دین بودیم، آنقدر ما را شلاق زدند با احکامشان تازه فهمیدیم که چقدر زیان و ضرر کردیم.

خداوند ادیان چه‌ها می‌کند
بشر را به زنجیر و دنیا نیستان کند

گر که فقر آید به رنج آغشته شد
ناله‌ها می‌آید از نیزار و انسان کُشته شد

ای وای که این جامعه را نار گرفته
از رحمت الله نگر ترس به هر بنده گرفته

حیف و میل است بشر، در ته این درهٔ ظلم
که بدیدست جنایات و فجایع همه در عین ظُلَم

چون طبقاتی شده این جامعه

از مجموعه تحریم سخن

ای وای که این جامعه را فجعه گرفته
در مجتمع ناس نگر زار گرفته

➖«فجعه» مخفف و مصغر «فاجعه» است.
➖«فجایع» که مهمترین آن فقر است

چون طبقاتی شده این جامعه
پس تو نگر ظلم شده فاجعه

➖این هم درد دل همه شماست ها، در این جامعه در همین تهران یک عده‌ای اینقدر دارند که نمی‌توانند جمعش کنند و یک عده‌ای اینقدر ندارند که نمی‌توانند خودشان را جمع کنند، این یعنی عدل، همین عدلی که دین می‌گوید، این است!

➖فجایع فقر و خشکسالی و بیماری و ناامنی و نگرانی!

➖الان دوتا طبقه داریم:

یک طبقه شد به رفاه عظیم
واحد کوچک ز بهشتی کریم

وآن دگری فقر و فلاکت به عمر
نیست شده در جریانی به ضُر

➖«وآن دگری» این من و تو هستیم، طبقهٔ فقیر جامعه!

➖«وآن دگری» یعنی طبقهٔ له شدهٔ جامعه! نمی‌دانم می‌گویند مسئولین گفته‌اند خط فقر سی میلیون است، واقعاً آدم جگرش پاره می‌شود، بعد اکثر حقوق بگیرها زیر ده تومان! چه خدایی؟ چه خلقتی؟ چه اشرف مخلوقی؟ چه «فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»؟ چه «لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ»؟ اینها چیست؟ اینها جوک است که گفتی؟!

با چه رویی هی صدایت می‌کنم؟

ز بس که این آدمِ بی‌ کس و کار
داده به ناله‌اش، همه کسب ناز

– اکتساب می‌کند ناز خریدن آن کسی که او را وسط سلاخ‌خانه کشانده، این اشعار همه نازکشی اوست دیگر.

– در حقیقت اینطوری باید گفت؛

ز بس که این آدمِ بی‌کس و کار
داده به ناله‌اش، همه کسب نار

– او ناز می‌کند ما نار می‌گیریم، البته ما نمی‌دانیم او کیست، اگر بگوییم «ناز می‌کند» تمام بازی با کلمات است.

فضای شهرش بنگر پُر ز دار
قضای تقدیر نگر شد غبار

– این آینه را هر روز هم دستمال بکشی ها تمیز نمی‌کند تمیز نمی‌شود، گرد و غبارهای آن از پشت است از رو نیست.

– در هر قسمتش که می‌روی یک طناب دار است؛ اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی عصبی، دینی.

من به صاحب خانه‌ام هر دم شکایت می‌کنم
از فشار لیل و روزش، هم درایت می‌کنم

– درک ما چیست؟ اذیّت و آزار. بعد می‌گویند چرا مشتری‌های روانشناسان، روان پزشکان و روانکاوان اینقدر زیاد شده، دیگر به خودشان هم زحمت نمی‌دهند بلند شوند به مطب بیایند! از داخل خانه تازه باید نوبت بگیری، نوبت یک ماه دیگر، چهل روز دیگر، دو ماه دیگر، ببین چه درب باغ سبزی نشان می‌دهند، چه پرستیژ توخالی! عملاً باید نشان بدهید چه کسی هستید والّا «آفتابه لگن هفت دست».

یه آفرین بگو به این صاحبت

– خودش گفته «فَتَبَارَكَ اللهُ اُحْسَنُ الْخَالِقِینَ» یعنی باریکلا به این خالق، گل کاشته بابا! چکار کرده چقدر زحمت کشیده، با خاک بازی کرده آدم تحویل داده؛ آدم خاکی، خانهٔ خاکی، کرهٔ خاکی؛ بعد نتیجه‌اش چیست؟ خاک بر سری، خاک تو گوری!

– من نمی‌دانم آن فرشتگانی که زمان آدم جمع شدند و سجده‌اش کردند کجا رفتند فقط می‌دانم آنها از خجالت دیگر رویشان نمی‌شود به اینجا بیایند.

یه آفرین بگو به این صاحبت
که آخری کرده مرا، پاتوقت

– آخر عمری اسیر این خانه‌ات شدیم، پاتوقمان اینجا شده، هر کسی ما را می‌زند می‌آییم اینجا ناله می‌کنیم و از تو هم بخاری گرم نمی‌شود.

با چه رویی هی صدایت می‌کنم؟
با کدامین میل من دعایت می‌کنم؟

گشته‌ام در شهر بی‌دستان تو
پا و کفش و چارقم از آن تو

– کفش‌هایم پاره پوره شده از بس دویدم، می‌گوید از بس که دنبال یک لقمه نان دویدم نگاه کن جورابم پاره شده، کفش‌هایم پاره شده، پایم ساییده شده، حالا ما دنبال یک لقمه نان نبودیم، ما از نان گذشتیم، ما آمدیم به دنبال اینکه بدانیم چکاره‌ایم و چه هستیم!

– زبان حال آبا و اجدادمان هم هست که در سینهٔ قبرستان خوابیده‌اند، تمام پودر استخوان‌هایشان صدا می‌زند «بِاَیِّ ذَنْبٍ» چه گناهی کردیم که با خاک بازی کردی ما را عمل آوردی؟

به روزگار بی کسی و غربتم نگر
که به نینوا شده منزل
هوار و تقلّا من ببر

Read More