برچسب: زیر خط فقر

افتاده به گرداب بلا کشتی ایران

از مجموعه تحریم سخن

افتاده به گرداب بلا کشتی ایران
از سوی خدای غضبم رشته به انبان

➖خدا پدر این ملت را درآورده و به خاک سیاه نشانده، امان از الله!

پرچم اسلام در خون شد عیان
از وفور خشم الله است کی گردد بیان

➖جامعهٔ اسلامی در جهان، همه مبتلا به جنگ و خونریزی هستند، همه‌اش هم از عنایات الله است.

این ملت ما آب ندارد که بنوشد به سهولت
این سفره که چیده به اتاقش، بنگر آمده زحمت

این همه فریادهای بی‌ ثمر
آمده از قلب انسان، پُر ضرر

کسب و کار مل‍ت مستضعفت
چون بیابان گشته در اوج نقاهت دفترت

لک لک‌های شهر ما افسرده‌اند
طوطیان باغ غیبت، جملگی هم مرده‌اند

تخم‌های لک‌ لکان ما همه بشکسته است
بلبلان خوش‌نواز خانه‌ها، مقتوله است

آب و نانی که بدادی بشرت
همه خونابه شده از غضبت

➖دیگر مصداق قدیمی نیست که می‌گوید «نان را می‌زنم در خون می‌خورم، یک چشمم اشک است یک چشمم خون است»، الان چیزی که در مملکت رایج است، تو خودت هستی.

مستراح ما شده نیزار خون
کی شود راحت بشر از این جنون

➖چند وقت پیش دیدم یکی از مسئولین گفته بود که «نصفی از اهالی تهران قرص اعصاب می‌خورند»، خیلی حرف است! نصفی از اهالی تهران قرص خواب می‌خورند! ای وای، ای وای، ای وای، شرم بر ما باد که عمری مبلّغ این خدا بودیم!

در خاورِ میانه، آتش کشد زبانه

از مجموعه تحریم سخن

در خاورِ میانه، آتش کشد زبانه
خلق گرفتار بین، ناله شده کمانه

هیهات که این خانهٔ ما تار گرفته
بر سفرهٔ ما جای غذا، نار گرفته

لخت‌تر از لخت شده این بشر
سفره و جیبش به خرابی ز شر
➖عریان کامل، وقتی که این مثلثِ «ثروت، سلامت و امنیت» را ندارد لخت است.

ترس و لرز است به جان همهٔ اهل زمان
گاه درد است و گهی جنگ و دگر فقر عیان

ای شرع و مناسکت چو عقرب آمد
از فتنهٔ دین، ناله ز نیزار آمد

سلّول وجودم چو بگفتا که علیلی
سلّول منازل، همه پر شد ز مماتی
➖سلول‌های وجودمان تماماً حکایت از بیماری دارد؛ بیماری روحی و جسمی.
➖«سلول منازل»؛ به یک جای کوچک می‌گویند سلول، زندان انفرادی اسمش سلول است، خانهٔ همه ما برای همه ما شده سلول

دربه دران را بگو دردسرت می‌رود
روزشمار بدت با حرجت می‌رود

گوشت و برنج و میوه، سفرهٔ ما نداره

از مجموعه تحریم سخن

من که شاعر بودنم محرز نبود
بلکه آمد یک سرودی، منبعث از خود نبود

هر که آمد پیش من اشکی بداد از قلب خود
چون که دریا شد همه غم‌های محرومین، جوابی نامد از الله خود

همه مست از سبوی زهر گشته
که این خاکی‌سرا نیزار گشته

➖بعد شاعر می‌گوید:
«غم مخور جانا که غم خوارت منم
این جهان و آن جهان یارت منم»
این جهان را دیدیم، آن جهان، دیگر پیشکشتان!

پناهندگان دیار پر از ظلمتیم
که جویندگان مواعید آن رحمتیم

ای وای که این خلق گرفتار خدا، حصر زمین‌ است
زندان که شده خانه و مردار به زیر است

گوشت و برنج و میوه، سفرهٔ ما نداره
عریضهٔ مضطرب، گوش خدا نداره