دسته: ترک معادلات تکراری

اسم فیل و زنبور و مورچه در قرآن آمده است اما اسم اهل بیت نیامده است!

“اسم فیل و زنبور و مورچه…. در قرآن آمده است اما اسم اهل بیت نیامده است!”

– «نَزَلَ الْقُرْآنُ اَثْلَاثاً ثُلُثٌ فِينَا وَ فِي عَدُوِّنَا وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ اَمْثَالٌ وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ اَحْكَام‏».

«نَزَلَ الْقُرْآنُ اَثْلَاثاً» قرآن به سه بخش تقسیم می‌شود؛
«ثُلُثٌ فِينَا» امیرمان گفت یک سوم آن در ما است. حالا این «در ما» را چرا گفته است؟ باید بگوید «لَنَا»، «فِينَا» مسئله ساز است. منظور از «فِينَا» می‌تواند این باشد که آن قرآن که مخفی شده، او پتهٔ معارضین را روی آب انداخته است. «وَ فِي عَدُوِّنَا» یک سوم در دشمنان ماست.

«وَ ثُلُثٌ سُنَنٌ وَ اَمْثَالٌ» یک سوم قرآن هم سُنن گذشتگان و امثال آنهاست، مثال‌هایی که قرآن زده، مصادیق و تماثیل در قرآن زیاد است حالا مثال از انبیاء گذشته دارد، مثال کوچک و بزرگ دارد، از پشه مثال دارد.

«وَ ثُلُثٌ فَرَائِضُ وَ اَحْكَام‏» یک سوم آن واجبات است و احکامی که نازل شده است.

قرآن سه بخش است:
– یک بخش در رابطه با رجال و معارضینش است.
– بخش دوم هم سنّت‌ها و مثال‌ها است.
– بخش دیگرش هم فرائض و احکام است.

حالا الآن در این کتاب رایج، یک سوم، از اهل‌بیت نیست، اسمی از آنها نیست، چطور اسم گاو آمده؛ سوره بقره! اسم مورچه آمده؛ سوره نمل! اسم زنبور آمده؛ سوره نحل! اسم فیل آمده؛ سوره فیل! بعد چطور شده؟ برای همین است که علی کتابت خاص داشت و بعد هم اینجا در آن کتاب نَسخ نشده دشمنان را نام برده است.
دشمنان چه کسانی هستند؟ اگر قرار بود که دشمنان را بگوید دیگر کودتا معنا نداشت، تمام آنهایی که با نفاق در غدیر با علی بیعت کردند. این فراز و احکام هم در واحد فروع دین می‌رود.

«کَاِنْ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً، انگار چیزی نبوده»، فرقی نمی‌کند علی گفته دربارهٔ ماست و حذف شده، کانّه نیست! الان خیلی‌ها هم همین را می‌گویند، می‌گویند اگر اینها حق هستند پس چرا اسامی اینها در قرآن نیست؟ سوره عنکبوت هست اما نام اینها نیست، سوره زنان هست اما نام اینها نیست، این بخاطر همین است که آنچه که در خانه‌های مسلمین هست او نمی‌تواند به یک منبع ماورایی متّصل باشد.

 

  • مدت زمان: 5:33
  • منبع:کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۲۷ 

شکنجه های قرون وسطایی در جزای کسی که به جنگ خدا برود! آیا کسی می تواند به جنگ خدا برود؟


«اِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللهَ» بایست! پاداش آنهایی که با خدا می‌جنگند. آیا با خدا می‌شود جنگید؟ ها؟ مرد حسابی، حضرت خلیفهٔ سوم، که این کتاب را جمع‌آوری کردی آیا با خدا می‌شود جنگید؟ تو بگو! مگر در همین قرآن نگفت که ابابیل حمله کردند و فیل سواران را که هنوز به مکه نرسیده از پای درآوردند؟

«جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللهَ» پاداش آنهایی که می‌جنگند، حرب. خب این کوچک‌سازی خداست.
«وَ رَسُولَهُ» و پیغمبرش، شاید هم این الله را آورده که رسول را به آن بچسباند وگرنه رسول خالی که جا نمی‌افتد، همه جا باید اسمِ الله بیاید.

«وَ يَسْعَوْنَ فِي الْاَرْضِ فَسَاداً» سعی می‌کنند در زمین اِفساد کنند؛ مفسد فی الارض.
«اَنْ يُقَتَّلُوا اَوْ يُصَلَّبُوا» یا او را بکُشید یا او را به صلیب بکِشید.

حالا خوب است عیسی مسیح را به صلیب کشیدند و بقیه یاد گرفتند. یک چوب صاف که یک چوبِ قسمت بالا، قطعش می‌کند بعد دوتا دست‌ها را به اینطرف و آنطرف آن چوبی که پایین‌تر است می‌بندند، اگر جانور بیاید اذیّتش کند یا او را بسوزانند دیگر نمی‌تواند فرار کند.

Read More

این است اسلام زوری که چنین نتایجی دارد

بخشی از پادکست:

حضرت آقای عمر گفت من وقتی مسلمان شدم تمام عاداتم را، همه را کنار گذاشتم، شسته رفته، و در خدمت اسلام عزیز قرار گرفتم.

تمام شد؟ نه. اینجا تاریخ را سیاه می‌کند که مسلمین چقدر بدبخت هستند که کتابِ در خانه‌شان باید از زیرِ دست اینها دربیاید.

خب عمر چه گفت؟ گفت از همه چیز دست کشیدم اما از یک چیزی نه، که در جاهلیت داشتم و الان نمی‌توانم نداشته باشم. این چیست؟
«لَسْتُ اُبَالِي» برایم مهم نیست، «اِلَى اَيِّ النَّاسِ نَكَحْتُ وَ اَيِّهِمْ اَنْكَحْتُ» چه من مردم را بکنم و چه مردم من را بکنند! می‌شنوی؟ خیلی مهم است ها!

Read More

نمونه ای از برخورد با مرتد در اسلام

بخشی از پادکست:

یک زنی نمی‌خواهد اسلام را قبول کند، دین آبا و اجدادی را نمی‌خواهد قبول کند، مگر زور است؟ همه جا می‌شود ورود ممنوع زد اما فکر را که نمی‌شود ورود ممنوع زد.

بعد می‌گوید او را نکُشید ولی زندانی کنید و از او بیگاری بکِشید و به حدّ کم به او آب و غذا بدهید و لباس خشن تن او کنید. الان شما ببینی در لباست یک مویی یا چیزی هست یا مارک لباس است، مدام بدن می‌خارد، آن وقت لباسِ خشن یعنی شلوار و پیراهن، خشن! پارچهٔ خشن چیست؟ از همان که بدن می‌خارد.
بعد هنگامی هم که نماز شروع می‌شود او را تازیانه بزنید. اِ! یعنی چه؟ یعنی پنج وعده که اذان می‌گویید، اول به او تازیانه و شلاق بزنید و شکنجه‌اش کنید.

Read More

دستورات دینی مبنی بر احترام کردن به زنان با حقوق از دست رفته آنان مغایرت دارد.

بخشی از پادکست:

پیغمبر می‌گوید «لَمْ یَزَلْ یُوصِینِی بِالنِّسَاءِ»، دائماً، «لَمْ یَزَلْ» یعنی لایزال، یعنی همیشه، بی‌وقفه، مرا وصیت کردند به زنان «حَتَّى ظَنَنْتُ اَنْ لَا یَحِلَّ لِزَوْجِهَا اَنْ یَقُولَ لَهَا اُفٍّ» تا آنجایی که گمان کردم آدم به زنش نباید بگوید «اُف».

در عربی اُف و در فارسی «آخ! اوه! آی!» است یعنی مثلاً کمترین برخورد تند. این چقدر خوب است و چقدر دین طرفدار زنان است! خیلی جالب است، در شریعت همه قوانین علیه زنان است؛ در ارث و در حاکمیّت در خانه، «اَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ» مرد بر زن حاکم است که هر طوری خواست حسابش را برسد، «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» زن باغچه است هر طوری دوست داری بیلش بزن. این اعتبار زن است، این آبرو و تعریف زن است!

Read More

عمّامه گذاشتن ملائکه چه تفسیری دارد؟

بخشی از پادکست :

می‌گوید امیر گفت پیغمبر در روز غدیر عمامه سر من گذاشت، همین عمامه را در روزهای خطیر و حساس جنگ بدر و حنین، فرشتگان بر سرِ خودشان گذاشته بودند.
حالا سؤال من این است که مَلک عمامه را می‌خواهد چه بکند؟ اگر نور است، این نور این پارچه را چگونه می‌خواهد دور خودش ببندد؟ اگر فرشته خلق جسد کرده، هیکل ایجاد کرده که این یک حرفی است!
مثل جبرائیل که گاهی نور است و گاهی وقت‌ها هم دحیة ابن خلیفه کلبی است که به خانه عایشه می‌آید شام می‌خورد می‌خوابد بگو بخند می‌کند خوش و بِش می‌کند و پیغمبر هم از او تعریف می‌کند و می‌گوید به کمر عمویتان دحیه پشتی بگذارید که کمرش با دیوار آزرده نشود.
بعد تشخیص آن خیلی سخت است، از این طرف دحیه دائماً به خانهٔ عایشه می‌آید و از این طرف هم گفته‌اند که خانهٔ عایشه خانهٔ وحی است، معلوم نیست چه ارتباطی جبرائیل و وحی و دحیة ابن خلیفه کلبی باهم دارند!

  • مدت زمان: 4:42
  • منبع: کتاب سنن ابی داوود از طیالسی قرن دوم هجری جلد ۱ صفحه ۲۳، کتاب سنن الکبری اثر بیهقی قرن ۴ هجری جلد ۱۰ صفحه ۲۴ است. کتاب کنزالعمال متقی هندی از قرن ۱۰ جلد ۸ صفحه ۶۰، از امیر است.

آیا پیامبر به معراج (سفر فضایی) رفت تا فقط در تعداد رکعات نماز چانه بزند؟

بخشی از پادکست :
……………اینجا می‌گوید که پیغمبر معراج کرد، این همه بیا برو، سلام و صلوات، بالا و پایین، هفت طبقه آسمان را دید و بالاترش را هم رفت و آمد حالا موسی دارد راه و چاه را به او نشان می‌دهد و می‌گوید که نَه، پنجاه رکعت زیاد است تو توان نداری و امت تو هم توان ندارند، برو پیش خدا بگو «فَخَفَّفَ عَنِّي عَشْراً»، به خدا بگو ده رکعت تخفیف بده! این «اللهُ اَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ» را که قران می‌گوید، معلوم می‌شود همین‌ها منظور بوده، نه اینکه چون «خُلِقَ الْاِنْسَانُ ضَعِيفاً» است پس «والله یُخَفِّف»! پس آن بخاطر ضعف انسان در مسائل تقدیرات نیست بلکه در مسائل نماز است، اینقدر خدای زمین کوچک شده که بحث روی چه می‌شود، موسی می‌آید چه می‌گوید؟
می‌گوید که «برو از خدا بخواه که نماز را کم کند»، انگار می‌خواهد قسط بانک بدهد که می‌گوید این زیاد است کمش کنم!
اصلاً خود این مبحث در رسالت و نبوت انبیاء ایجاد شبهه و تشکیک و تردید می‌کند که آیا واقعاً این است؟ این همه عظمتی که شما از خدای زمین تعریف می‌کنید همین است؟ یعنی تو را برداشته این همه بالا برده، به همه هم اعلام کرده که من تو را به معراج بردم، که فقط برود آنجا برای نماز تخفیف بگیرد که «پنجاه رکعت زیاد است آن را کم کن!» …………..
می‌گوید که همینطوری تخفیف خواست و خدا ده رکعت به او تخفیف داد و باز دوباره ده رکعت، تا آمد هفده رکعت! و نماز واجب هفده رکعت شد.
بعد هم اینکه این نمازی که این همه برایش تخفیف گرفته می‌بینیم که چطوری نمازخوان‌ها را ارشاد می‌کند که مرکز دروغ و کلاهبرداری و سوءظن و خباثت از همین نمازگزاران است که نمونه بارزش هم قتله ابی‌عبدالله، قاتل فاطمه زهرا و قاتل امیرالمؤمنین و قاتل امام حسن که تمام نمازخوان‌هایی بودند که به هفده رکعت قناعت نمی‌کردند، نماز وُتیره و غفیله می‌خواندند، شفع و وتر می‌خواندند، نهایتش هم این شد! بخاطر چه؟ به خاطر اینکه منشأ نماز اینطوری بوده! پیغمبر این همه بالا رفته سرِ اینکه برای توی نمازخوان تخفیف بگیرد؛ به جای پنجاه رکعت ده رکعت کم کند بیست رکعت کم کند.

  • مدت زمان: 10:45
  • منبع: کتاب تفسیر ابن کثیر جلد ۵ صفحه ۱۲ 

بررسی اسناد دینی در مورد قطع دست، بعنوان مجازات سرقت، مجازاتی نامتناسب و خشونت بار

بخشی از پادکست :

راوی می‌گوید که در مسجد روی لباسم خوابیده بودم، کلاً سی دِرهم می‌ارزید که یک نفر آمد این را برداشت برد، و او را گرفتند و پیش پیغمبر بردند و پیغمبر امر کرد که دستش را بریدند. اینجا جالب است؛ «من پیش پیغمبر رفتم و گفتم آیا دست او را به خاطر سی دِرهم قطع می‌کنی؟» آیا ارزش انسان در نزد فرهنگ دینی همین است! ……در اینجا سؤال من این است که آیا پیامبر، محمد ابن عبدالله، نمی‌داند که این دست در برابر یک پول یک جنس بی‌ارزش حیف است؟ حتی صدای خودِ صاحب مال درآمد و بعد به پیغمبر اعتراض کرد که چرا قبل از اینکه دستش را بزنی به من نگفتی.

  • مدت زمان: 10:22
  • منبع: کتاب سُنن نسائی، بخش قطع دست دزد ، از حافظ ابی عبدالرحمان احمد بن سنن نسایی:
    راویان⬅️ صفوان ابن امیه، عبدالله ابن عمر،حارث ابن حاطب، جابر ابن عبدالله انصاری

در اسناد دینی برای حج گزاردن، مزایای زیادی مطرح شده است اما اگر این همه مزایا به حاجی‌ها تعلق می‌گرفت، وضعیت مسلمین جهان این‌گونه اسفناک نمی شد!

بخشی از پادکست:

امام سجاد می‌گوید که به مکه بروید تا بدن‌هایتان سالم باشد. یک سرشماری کنید از حاجی‌هایی که در طول عمرشان به مکه رفتند، سالم‌های آنها را پیدا کنید جایزه بگیرید.
و روزی شما وسیع شود «وَ تَتَّسِعْ اَرْزَاقُکُمْ»، روزی زیاد شود. اینقدر حاجی داریم که الآن محتاج نان است، اینقدر حج رفته داریم که الآن هشتش گرو نُهش است!«وَ يَصْلُحْ اِيمَانُکُمْ» ایمان اصلاح بشود. تمام این تروریست‌هایی که به نام دین جوامع اسلامی را قلع و قمع می‌کردند همه آنها حج رفته بودند و خیلی از آنها هم مربوط به عربستان بودند.

Read More

غزوه هند انجام نشد.عیسی که هرگز جهاد نکرد. جنگ با اتراک هم قیامت را بپا نکرد!

بخشی از پادکست:

….دو گروه از آتش دور هستند:
– یکی کسانی که به غزوهٔ هند می‌روند. اسم غزوه‌ که می‌آید یعنی حتماً باید پیغمبر حضور داشته باشد.

«وَ عِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ» و یک گروهی که با عیسی مسیح می‌روند.
اینجا یعنی می‌خواهد اشاره بکند که عیسی هم اهل جنگ بود، «عِصَابَةٌ»! نگفته حواریون، «عِصَابَةٌ» یعنی لشکر، جنگجو، سپاهی.

«وَ عِصَابَةٌ تَكُونُ مَعَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ» عیسی بنده‌ خدا همیشه از دست حکام یهودی در حال گریز و فرار بود، به خاطر ارائه اهدافش کوچه به کوچه، بیابان به بیابان، خانه به خانه، دِه به دِه، شهر به شهر در حال حرکت بود که به دست حاکم نیفتد، جهادش کجا بود؟ خودش بود و دوازده نفر که با اینها همراهی می‌کرد.

Read More