دسته: ترک معادلات تکراری

وقتی که خدای خیالی بر محوریّت خلقت حاکم است!

«اللهُ اَحَقُّ اَنْ يُسْتَحْيَا مِنْهُ مِنْ النَّاسِ»، می‌گوید از همدیگر شرم دارید؟ حیا دارید؟ از خدا بیشتر باید خجالت بکشید! یعنی در حقیقت باید از خدا خجالت بکشید، او اصل است و مردم فرع هستند. خب در چه چیزی خجالت بکشند؟ در گناهانی که می‌کنند؟ در معاینات و تحقیقات ظهوری و در الهیات نوری ثابت شد که بشر به اختیار خود گناه نمی‌کند، با قواعدی که اسناد و مدارک آن در دایرةالمعارف هست. خب حالا وقتی که گناه نیست و اختیاری نیست برای چه آدم از خدا خجالت بکشد؟ نکند آن کسی که فقیر است و نان ندارد باید از خدا خجالت بکشد و نق نزند؟ ها؟ نکند آن کسی که مریض است نباید به خدا چیزی بگوید؟ نگوید خدایا تو گفتی «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ»؟ بعد خود خدا حیا نمی‌کند از اینکه خلاف وعده‌های خودش عمل می‌کند؟ نه، برای چه حیا کند! «اِنَّ اللهَ لَا يَسْتَحْيِي» خدا اصلاً حیا ندارد. چرا؟ چون حیا مخلوق است و خدا خالق است، برای چه خجالت بکشد؟ از چه کسی؟ از یک مشت ذرات خاک که تازه سرزمین‌شان که کره زمین است و آن هم در برابر کلّ هستی یک ذرّه خاک است! حالا خدا باید از چه کسی خجالت بکشد؟ باید پدر آدم را دربیاورد یا نه؟

📚منبع تدریس: کتاب صحیح بخاری جلد اول صفحه ٢٢٧ کتاب غسل
مدت زمان:4:13

هر نوع گلایه‌ای از زندگی، مورد غضب خداست!

امام صادق فرمود: هرکس به مؤمنی شِکوه کند به خداوند شِکوه کرده و هرکس به مخالفی شِکوه کند قطعاً از خدا شِکوه کرده است؛ «مَنْ شَكَا اِلَى مُؤْمِنٍ فَقَدْ شَكَا اِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ» اگر از بدبختی خودت به یک مؤمن شکایت کردی که البته اگر تو هم مؤمن باشی. شکایت یعنی درد دل. حق نداری به کسی شکایت بکنی مگر مؤمن! اگر گزارشات بدبختی‌هایت را به مؤمن دادی انگار به خدا دادی. یعنی اینجا مؤمن شده گوش و چشم خدا، و وقتی که «وَ مَنْ شَكَا اِلَى مُخَالِفٍ فَقَدْ شَكَا الله عَزَّ وَ جَلَّ» موقعی که به بی‌دین شکایت احوالت را کردی در حقیقت آبروی خدا را بردی «وَ مَنْ شَكَا اِلَى مُخَالِفٍ فَقَدْ شَكَا الله عَزَّ وَ جَلَّ». این هم از همان رویه‌ سیاست‌های دینی است، برای اینکه کسی صدایش از بیچارگی‌هایش درنیاید این را می‌گوید که تو حق نداری حتی درد دل کنی، حتی مشکل خودت را بگویی!

مدت زمان:3:52
منبع:کتاب منابع فقه شیعه جلد ۳ صفحه ۲۸۴، کتاب معانی الاخبار صفحه ۴۰۷

ما با دیدن بازماندهٔ نبوی به خدایی می‌رسیم که بسیار کوچک است!

عبدالله ابن عباس گفت که یک نفر از رسول الله پرسید بهترین همنشین کیست، با چه کسی مراوده و مصاحبت کنیم، رفت و آمد و نشست و برخاست کنیم؟ رسول الله فرمود: «مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللّهِ رُؤْيَتُهُ» آن کس که دیدنش ذکر باشد یعنی تذکر در مورد توحید، «مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللّهِ رُؤْيَتُهُ». «وَ زَادَكُمْ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ» زیاد کند بر دانش شما منطقش. منطق یعنی نطق، ناطق. «وَ ذَكَّرَكُمْ بِالْآخِرَةِ عَمَلُهُ» و شما را به یاد آخرت بیندازد. حالا ما دنبال یک چنین شخصی می‌گردیم مدام این طرف و آن طرف و بالا و پایین رفتیم و دیدیم از پیامبر مهمتر نیست، قرآن هم می‌گوید: «رَسُولِ اللهُ اُسْوَةٌ» الگوی شماست. این مثلث را روی سنّت و سیره رسول الله می‌اندازیم؛ «بهترین همنشین ما پیغمبر باشد». خب حالا پیغمبر وجود ندارد ولی آثارش که هست، ودایع او که هست. این مثلث را در پیغمبر بخواهیم جستجو کنیم چه چیزی می‌بینیم؟ «دیدن پیغمبر، آدم را یاد خدا بیندازد». حالا پیغمبر که نیست او را ببینیم، منظور سنّت، سیره، کلماتش، دین و کتابش است. از این ها ما به یاد چه خدایی می‌افتیم؟ خدایی که اسلام معرفی می‌کند دیگر، خدایی که نام و نشان‌ها دارد که ما اسنادش را در دایرةالمعارف جمع کردیم که دست دارد، پا دارد، خنده دارد، غضب دارد، خوشحالی دارد، نیاز به قرض‌الحسنه دارد؛ «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً» (١١ سوره حدید) چه کسی به خدا قرض می‌دهد؟ خدا مانده به قرض‌الحسنه بندگانش! خب، ما با دیدن بازماندهٔ نبوی به خدایی می‌رسیم که بسیار کوچک است و در حدّ و اندازه کره خاک است، کرهٔ خاکی که در حقیقت در عالَم وجود، وجود ندارد یعنی آنقدر ریز است که بقول اصولیون «اَلنَّادِرُ کَالْمَعْدُوم» ندرت مثل نبود است. خدا می‌آید روبروی نمازخوان نگاهش می‌کند بعد به حرمت او نباید آزقوره بکشی، دهان‌دره کنی چون دندان‌هایت را می‌بیند بد است و آن وقت می‌فهمد مسواک نزدی و دندان‌هایت کرم‌خورده است. پیغمبر سفر فضایی می‌رود خدا را می‌بیند و به اندازه چند متر با او فاصله دارد، خدا مکان دارد و همه چیز دارد و پیغمبر از آن بالا نگاه می‌کند که کنار ابراهیم نشسته است.
📚منابع تدریس: کتاب منابع فقه شیعه جلد ۱۹ صفحه ۹۸۲، کتاب امالی شیخ طوسی صفحه ۱۵۷
مدت زمان:13:45

چنین معجزاتی چرا تعطیل شده است؟!

(قسمت اول)امام صادق فرمود: اگر سوره حمد را هفتاد بار بر مُرده‌ای خواندی و روح به کالبدش برگشت و زنده شد جای هیچ شگفتی نیست «لَوْ قُرِأتِ الْحَمْدُ عَلَى مَيِّتٍ سَبْعِينَ مَرَّةً ثُمَّ رُدَّتْ فِيهِ الرُّوحُ مَا كَانَ ذَلِک عَجَباً». عیسی که مرده زنده می‌کرد حتماً حمد می‌خوانده دیگر؟ ها؟ امام صادق می‌فرماید که بُهت‌زده نشوی‌، غش نکنی، به غسّال می‌گوید وقتی داری غسل می‌دهی و در حین غسل هم حمد می‌خوانی مواظب باش هفتاد تا نشود ها شصت و نه تا بخوان، اگر هفتاد تا شد و این زنده شد تو می‌میری، سکته می‌کنی.
📚منابع تدریس: کتاب منابع فقه شیعه جلد ۱۹ صفحه ۲۳۴، کتاب اصول کافی جلد ۲ صفحه ۶۲۳ است.

(قسمت دوم) این بخش دوم از رسول الله است. می‌گوید: هفت بار حمد شفای هر دردی است. خیلی راحت است ها! خب مرض دارید می‌روید در داروخانه‌ها صف می‌کشید؟ دلتان درد می‌کند دنبال دکتر می‌روید؟ داروخانه به این خوبی و طبیب به این قشنگی، بابا مردم احمق هستند. رسول خدا می‌گوید «هفت بار حمد شفای هر دردی است و کسی که صد بار آن را بر شخصی بخواند و مرده باشد خداوند جان او را به کالبدش بازمی‌گرداند»، خیلی هم راحت است و یک خط بیشتر نیست. می‌بینی چه لقمه‌های بزرگ و گلوگیری! همه خفه شدند یعنی کلّ متشرعین خفه شدند یعنی حرفی ندارند بزنند، «اسناد» معتبر است و «کتاب‌ها» رسانه‌های تحقیقی اسلام!

📚منابع تدریس: کتاب منابع فقه شیعه جلد ۱۹ صفحه ۲۳۴، کتاب المکارم صفحه ۳۶۳ است.
مدت زمان:6:13

تاریخ که دست‌بردار نیست،همه جا میز محاکمه را پهن می‌کند.

ابراهیم ابن سعد می‌گوید: «قُلْتُ لِلصَّادِقِ تَقْدِرُ اَنْ تُمْسِكَ الشَّمْسَ بِيَدِكَ؟» گفت به امام صادق گفتم که آیا می‌توانی خورشید را با دست خودت نگه داری؟ حالا یک عده به اینها می‌گویند غُلات یعنی آنهایی که زیاده‌روی کردند ولی گاهی خود رجال ظهوری می‌گفتند دیگر، از امیرالمومنین هست که می‌گوید «من زنده می‌کنم می‌میرانم، روزی می‌دهم و قطع می‌کنم». می‌گوید به امام صادق گفتم آیا شما صاحب معجزه هستی، شما تافتهٔ جدا بافته‌ای، شما خلیفهٔ خدا هستی؟ پس یک چیزی نشان بده یک چیز مهم و بزرگ نه اینکه مثلاً یک نخ را بیندازی تبدیل به مار بشود، خورشید را با دست خودت نگه دار که حرکت نکند. دقت کنید طرف چالش بزرگی ایجاد کرده است؛ «تَقْدِرُ اَنْ تُمْسِكَ الشَّمْسَ بِيَدِكَ؟» نمی‌گوید به اراده‌ات، نمی‌گوید به نگاهت، می‌گوید با دست، یعنی امام صادق باید آنقدر یا بزرگ بشود دراز بشود تا دستش به خورشید برسد یا اینکه پرواز کند، یکی از این دوتا! که خورشید را نگه دارد چون نگه داشتن خورشید در طبیعت تبعات دارد. «فَقَالَ: لَوْ شِئْتُ لَحَجَبْتُهَا عَنْكَ» امام صادق فرمود اگر بخواهم آن را از تو می‌پوشانم، یعنی کورَش می‌کنم، این خیلی مهمتر است؛ «خورشید را خاموش کرد». «فَقُلْتُ: اِفْعَلْ» ابراهیم ابن سعد گفت انجام بده! «قَالَ: فَرَأَيْتُهُ قَدَ جَرَّهَا كَمَا تُجَرُّ الدَّابَّةُ بِعِنَانِهَا، وَاسْوَدَّتْ وَ اِنْكَسَفَتْ وَ ذَلِكَ بِعَيْنِ اَهْلِ الْمَدِينَةِ كُلِّهِمْ حَتَّى رَدَّهَا» می‌گوید که دیدم آن حضرت همانطوری که انسان افسار مرکبش را می‌گیرد می‌کشد همینطوری خورشید را کشان کشان کشاند، بعد هم فوتش کرد خورشید خاموش شد. تاریخ که دست‌بردار نیست، همه جا میز محاکمه را پهن می‌کند. تاریخ می‌گوید که «سَلَّمْنَا» بله امام صادق این کار را کرد، بقول چه کسی؟ بقول ابراهیم ابن سعد. ابراهیم ابن سعد کیست؟ یکی از حواریون است. خیلی خب، ولی اینجا که می‌گوید همهٔ اهل مدینه شاهد بودند مهم است «وَ ذَلِكَ بِعَيْنِ اَهْلِ الْمَدِينَةِ كُلِّهِمْ حَتَّى رَدَّهَا». خب، ائمه در مدینه دشمن ندارند؟ بله دارند، هم مهاجر و هم انصار، اگر دشمن اهل بیت نبودند خب بعد از شهادت نبوی به علی رأی می‌دادند، آنها چطور دیدند و ایمان نیاوردند؟ اینها مسئله است ها! بزرگان از اصحاب نبوی که با امیرالمؤمنین بیعت نکردند یا بیعت کردند و شکستند و جنگیدند، بچه‌های آنها آنجا زندگی می‌کردند، دیدند و ایمان نیاوردند؟! آخر چنین چیزی می‌شود؟
مدت زمان:6:49
منبع:کتاب صحیفة الابرار جلد نهم صفحه ۲۲۵ حدیث ۵۸، کتاب مدینة المعاجز اثر سید توبلی جلد ۵ صفحه ۲۱۵- ۲۱۶ حدیث ۱۵۷۷، کتاب دلائل الامامة اثر طبری صفحه ۲۴۹ حدیث ۱۶۹‌ 

بگو «لا اله الا الله» تا دست از سرت بردارم وگرنه ……

«أَلَا وَ اِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي» بدانید که ربّ من امر کرد «اَنْ اُقَاتِلَ النَّاسَ». می‌گوید «بُعِثْتُ اَنْ اُقَاتِلَکم»، اینجا اسم ربّ را آورده. این «رب» کیست؟ دقت کنید! ربّ آن است که آدمی را پرورش می‌دهد؛ ابتدائاً در مغز، عقل، فکر، ذهن، حافظه و سپس در اعضای بدن تسرّی می‌دهد، یعنی بالقوه، بالفعل. حالا این ربّ کیست که پیغمبر را امر کرد؟ درس چند روز قبل را یادت هست که پیغمبر گفت جن به من امر می‌کند، جبرائیل هم امر می‌کند، یادت هست؟ درست است؟ حالا ما از کجا جدا کنیم که «اَنْ اُقَاتِلَ النَّاسَ، مردم را بکش»، حرف جن است یا جبرائیل است؟ از کجا بدانیم؟ حالا یک بحث هم اینکه از کجا بدانیم جبرائیل امین است، روح‌الامین است، روح‌القدس است (چندتا اسم دارد) یا دحیة ابن خلیفه کلبی است، از کجا بدانیم؟ مگر عالم؛ عالم تشکیک و تردید نیست؟ عالم، احتمالات نیست؟ عالم، نسبیّت نیست؟ خب یک ربّی آمده به پیغمبر گفته مردم را بکش «أَلَا وَ اِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي اَنْ اُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله». وقتی گفتند «لا اله الا الله» آنها را نکش. برای یک کلمه آدم بکشی؟ ای وای! دلم برای مظلومیّت رسول‌ الله می‌سوزد که چطوری الهامات، او را در چه میادین خطرناکی قرار داده است که نفْس بشر هرگز او را نمی‌بخشد، بخاطر یک کلمه بگو «لا اله الا الله» تا تو را نکشم. نمی‌گویی؟ یالّا سرت را جدا می‌کنم. یعنی بشر اینقدر بدبخت است، انسان اینقدر بی‌ ارزش است، آدمی اینقدر تنزّل مقام کرده است. خب، حالا جلوتر برویم، «فَاِذَا قَالُوهَا اعَتصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَ اَمْوَالَهُمْ». اصلاً این عنوان خیلی خجالت‌آور است در عین اینکه تمام وجودم به پیغمبر احترام می‌کند، می‌گوید اگر گفتید «لا اله الا الله» من دیگر با شما کاری ندارم، اعتصام پیدا می‌کنید و خون شما را نمی‌ریزم. آیا این حرف درخور یک پیغمبر است یا درخور یک شاه است؟ یک پادشاه، یک سیاستمدار، یک حاکم، یک خلیفه، یک امیر، یک امپراتور و یک رئیس، این حرف را می‌زند که اگر این را گفتی من دیگر تو را نمی‌کُشم! «اعَتصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَ اَمْوَالَهُمْ» یعنی کار پیغمبر شده قصّابی! می‌گویی «لا اله الا الله» یا تو را بکُشم؟ قصاب به گوسفند چه می‌گوید؟ زبان حال قصّاب این است که من باید تو را بکُشم چون تو غذای مردم هستی! حالا اینجا دقت کن! می‌گوید من تو را می‌کُشم و اگر گفتی «لا اله الا الله» من دست از سرت برمی‌دارم و اگر نگفتی، عصمت نسبت به من نداری یعنی هر لحظه به سر وقتت یورش می‌آورم. چند روز قبل بحث داشتیم یادت هست؟ گفت: «یا رسول الله نیمه شب که حمله می‌کنیم همه در خواب هستند، بچه‌ها را می‌کُشیم، زنان را اسیر می‌کنیم و مردانِ در خواب را از دم شمشیر می‌گذرانیم، آیا صلاح هست»؟ پیغمبر فرمود: بله صلاح هست! «تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل» این بحث‌ها خیلی حساس و خطرناک است. یادتان باشد حرمت ائمه و پیامبر حفظ بشود چون ما با اینها کاری نداریم، اینها را مظلومین تاریخ می‌دانیم بلکه ما با آن بالاتر از اینها کار داریم.
مدت زمان:7:05
منبع:کتاب مدینة البلاغة جلد ۱ صفحه ۲۶۲. کتاب بحارالانوار جلد ٣٧ صفحه ١١٣، کتاب کنزالعمال جلد ١ صفحه ٨٧ و ۸۸، کتاب العامة و الخاصة بطرق عدیدة (الأنصاري)، کتاب عوالی اللآلی جلد ۱ صفحه ۲۳۸، کتاب مسند احمد جلد ۱ صفحه ۱۱، کتاب صحیح البخاری جلد ۱ صفحه ۱۱، کتاب صحیح مسلم جلد ۱ صفحه ۳۹،‌ از رسول.

کشته شدن امام حسین به دست مسلمین،عجیب تر از داستان اصحاب کهف است!

منهال ابن عمرو روایت می‌کند، می‌گوید: «وَاللهِ» قسم می‌خورد «اَنَا رَأَيْتُ الْحُسَيْنِ حِينَ حُمِلَ وَ اَنَا بِدِمَشْقَ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ رَجُلٌ يَقْرَأُ الْكَهْفَ حَتَّى بَلَغَ قَوْلَهُ {اَمْ حَسِبْتَ اَنَّ اَصْحٰابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كٰانُوا مِنْ آيٰاتِنٰا عَجَباً} فَاَنْطَقَ الله الرَّأْسَ بِلِسَانٍ [فَصِیْح (خ)] ذَرِبٍ ذَلِقٍ وَ قَالَ اَعْجَبُ مِنْ اَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِي وَ حَمْلِي». این شخص که از اصحاب است تعریف می‌کند، می‌گوید که به خدا قسم هنگامی که امام حسین را به دمشق می‌بردند (منظور سر بریده‌ا‌ش را) دیدم که جلوی آن سر جلوی آن نیزه‌ای که سر روی آن بود شخصی سوره کهف را می‌خواند، وقتی به این آیه که رسید سر بریده امام حسین گفت به یقین اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ما بوده‌اند «اَعْجَبُ مِنْ اَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِي وَ حَمْلِي». این اصحاب کهف را که می‌شناسید، از دست حاکمیّت جور به بیرون از شهر و به داخل غار هجرت کردند، قرآن می‌گوید اینها آنجا زندگی کردند و بعد قبض روح شدند و دوباره به دنیا آمدند. امام حسین می‌گوید «کار ما عجیب‌تر است»، نیست که آن آیه آخرش می‌گوید «كٰانُوا مِنْ آيٰاتِنٰا عَجَباً»، امام حسین می‌گوید داستان ما «اَعْجَبُ مِنْ اَصْحَابِ الْكَهْفِ قَتْلِي وَ حَمْلِي»، جریان ابی‌عبدالله از سرگذشت اصحاب کهف عجیب‌تر است. چرا عجیب‌تر است؟ بخاطر اینکه آنها از دست قدرتی فرار کردند که با آنها در منازعه اعتقادی بود ولی ابی‌عبدالله به دست کسانی کشته شد که در اعتقادات با حسین مترادف بودند موازی بودند یعنی حسین که اهل کعبه (اهل قبله) بود آنها هم بودند، به ظاهر حسین قرآن را قبول داشت آنها هم قبول داشتند، حسین نماز می‌خواند آنها هم می‌خواندند، به ظاهر حسین معتقد به الله بود آنها هم بودند، حسین معتقد به رسالت نبوی جدش بود آنها هم بودند، برای همین می‌گوید از جریان آنها عجیب‌تر است، اگر قرار بود به قرآن پاورقی بخورد باید این کلام ابی‌عبدالله آنجا ثبت می‌شد که این آیات قرآن همه‌اش به وسیله ثبت‌های لحظه به لحظه تاریخ، تحشیه و تفسیر می‌خورد.
مدت زمان:4:48
منبع:کتاب صحیفة الابرار جلد ۸ صفحه ۲۰۴، کتاب الخرائج و الجرائح جلد ۲ صفحه ۵۷۷ حدیث ۱ اثر راوندی، کتاب بحارالانوار جلد ۴۵ صفحه ۱۸۸ حدیث ۳۲ است.

– سوره کهف (۱۸) آیه ۹. 

سرمایهٔ بزرگ ادیان و مذاهب، قیامت است!

پیامبر فرمود: «اِنَّ الْعَرَقَ يَوْم الْقِيَامَة لَيَذْهَبُ فِي الاَرْضِ سَبْعِينَ بَاعاً» می‌گوید که در شکنجه، عرق زندانیان درمی‌آید یعنی آب بدنشان دیگر! بعد اینجا می‌گوید: در زمین! «يَوْم الْقِيَامَة» با «فِي الاَرْضِ» معارض است، در قیامت زمین وجود ندارد، زمین مال دنیاست و آنجا آخرت است البته به تعبیر دین.

«اِنَّ الْعَرَقَ يَوْم الْقِيَامَة لَيَذْهَبُ فِي الاَرْضِ سَبْعِينَ بَاعاً» عرق به اندازه هفتاد نفر بالا می‌آید، یعنی از طوفان نوح هم بدتر است منتها آن آب بود و این عرق است.

«وَ اِنَّهُ لَيَبْلُغْ اِلَى اَفْوَاهِ النَّاسِ، اَوْ اِلَى آذَانِهِم» می‌گوید بر انسان تا به اندازه دهان بالا خواهد آمد. ببینید چند تا معارض دارد:
➖ یکی این است که می‌گوید «هفتاد نفر»، حالا مثلاً هفتاد تا یک متر و نیم، قد انسان را در نظر بگیرید، هفتاد تا یک متر و نیم چقدر می‌شود؟ خیلی می‌شود. بعد اینجا می‌گوید که «این عرق تا اندازه گوش مردم می‌رسد»، این هفتادتا آدم یک و نیم متری یعنی هفتاد تا یک و نیم متر وقتی که هست دیگر نیاز نیست که بگویی به اندازه گوش می‌آید! اینجا می‌گوید «عرق‌آب به اندازه گوش‌های مردم، زمین را احاطه می‌کند» در حالی که قبل از آن یک چیز دیگر گفت.

مسئولیّت انبیاء در باب قیامت؛ در بیانش، توجیهش، تعریف و توضیحش خیلی زیاد بود چون هر چه هست قیامت است و اینجا هیچ چیزی نیست.
اینجا می‌خواهی از مردم کولی بگیری؛ می‌گویی «می‌روی بهشت» و این رفت تا قیامت!
می‌خواهی بروی جبهه جنگ کنی؛ می‌گوید «جهاد واجب است اگر نروی به جهنم می‌روی». Read More

آیا کسی به خودش ستم می‌کند در حالی که عاقل است؟!

«اِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».
سوره یونس آیه ۴۴ است.

«اِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ» به درستی که الله ظلم نمی‌کند.
«اِنَّ اللهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً» کلاً مردم را اذیت نمی‌کند یعنی اسماء ایذایی مال یک خدای دیگر است مال الله نیست! «وَ لكِنَّ النَّاسَ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» این مردم هستند که خودشان را اذیت می‌کنند.

تاریخ بر اساس «أَ فَلَا تَعْقِلُون» به الله می‌گوید؛ اینکه شما می‌گویید «وَ لكِنَّ النَّاسَ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» عُقلا و مکلّفین هستند یا اینکه نه دیوانگان هستند؟ دیوانه دست به سیم برق می‌زند متوجه نیست زیرا از آن حالت هشداری عقل محروم است، در چاه می‌افتد، چاقو می‌کشد.
اینجا می‌گوید «مردم خودشان را اذیت می‌کنند» اصلاً خود طرح این حرف، خلاف شئونات توحید است.
بر اساس اعتبار دینی از قرآن یک انتظار دیگر می‌رود، انتظار این است که این کتاب از همهٔ کتب عالم بهتر، برتر، مهمتر، خطیرتر، زیباتر و عملی‌تر باشد.

این حرف خیلی مهمی است و از آن مچ‌گیری‌های غیر قابل گریز است که «خدا ستم نمی‌کند»، حالا این ستمی که طی ده‌ها هزار سال بر بنی آدم مشهود است اگر این مال الله نیست پس مال کیست؟ یا نگوییم خدا همه کاره است یا اگر می‌گوییم «هرچه هست تقدیر است قضا و قدر است» پس این فشار به مردم مربوط به الله است.

«وَ لكِنَّ النَّاسَ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» ولکن مردم به خودشان ستم می‌کنند.
➖ چه کسی حاضر است ورشکست بشود؟
➖ چه کسی حاضر است مریض بشود؟
➖ چه کسی حاضر است در راه‌بندانِ ترافیکِ زندگی بماند؟
➖ چه کسی حاضر است زندانی بشود؟
➖ چه کسی حاضر به تیمارستان برود؟
➖ چه کسی حاضر است سکته مغزی و قلبی کند؟
➖ چه کسی حاضر است ایدز، سرطان و بیماری‌های تناسلی بگیرد؟

مدت زمان:6:44
منبع: سوره یونس آیه ۴۴  

خوشبختی در ادبیّات دینی بسی اسفبار است!

پیغمبر فرمود: هر کس که ازدواج کند نیمی از خوشبختی به او داده خواهد شد. به به، واقعاً، درب باغ سبز نشان داده که بیایید ازدواج کنید! ای کاش یک رفراندوم بود که آیا مردم از ازدواج خودشان راضی هستند یا نیستند؟ بعد می‌فهمیدی که چه خبر است.

تو خیال می‌کنی آمار طلاق همین است؟ نه، خیلی‌ها مشکل دارند طلاق نمی‌دهند، خیلی‌ها برای بچه‌هایشان نگران هستند طلاق نمی‌دهند، خیلی‌ها جایی ندارند، کجا بروند؟ طلاق نمی‌گیرند.

«مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ اُعْطِيَ نِصْفَ السَّعَادَةِ» هر کس ازدواج کرد خدا به او نیمی از سعادت را می‌دهد.
سعادت یعنی خوشبختی، آیا ندیدی به این و آن می‌گویی «خوش به سعادتت» یعنی سعادتت برای تو خوشحال کننده است. حالا مردمی که ندارند و در ابتدائیات زندگی مانده‌اند یا رسول الله در عهد خودت هم که فقر زیاد بود و کسی هم که خوشبخت نبود. ببینم در زمان پیغمبر کسی زنش را طلاق نمی‌داد؟ ها؟ اگر طلاق رایج نبود که پیغمبر حکم طلاق را نمی‌آورد پس آنجا طلاق رایج بوده، چرا طلاق می‌گیرند؟ ببینم اگر ازدواج خوشبختی است طرف دیوانه است که این خوشبختی را ترک کند و طلاق بگیرد؟ ها؟ یا اصلاً ازدواج نکند؟

الان نسل جوان در باب ازدواج متحیّر هستند و به سرنوشت معترض هستند، حالا بگذریم از اینکه یک دختر و پسری عاشق هم می‌شوند، در حالیکه من آنقدر عریضه دارم که همین عشّاق پدر همدیگر را درمی‌آوردند و به خون هم تشنه بودند، عشق مال یک روز، یک هفته، یک ماه و چند سال است، زندگی خشن است. بعضی‌ها می‌آیند با من مشورت می‌کنند، دختران کم سن زیر بیست سال متأسفانه با دیدن بعضی فیلم‌ها تحریک می‌شوند و می‌خواهند ازدواج کنند خیال می‌کنند فقط همین مسئله جنسی مطرح است بعد که در کانون خانواده می‌روند کمرشان می‌شکند، می‌فهمند که چقدر زندگی خشن است!

حالا این را یادت نرود یادگاری از رسول الله است؛ «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ اُعْطِيَ نِصْفَ السَّعَادَةِ» هر کس ازدواج کرد نیمی از سعادت را دریافت کرده، حتماً نیم
دیگرش هم دین است دیگر، ها؟ بله، هر دو خوشبختی آورده ماشاءالله هزار ماشاءالله، هم دین مردم را خوشبخت کرده و هم ازدواج.

مدت زمان:4:41
منبع:کتاب مستدرک الوسائل جلد ۱۴ صفحه ۱۵۴ و ایضاً قطب راوندی در کتاب لبّ اللّباب از رسول اکرم