دسته: صدای فراتر از فریاد

اضطراب خَلق خونینت ببین

📎 از مجموعه تحریم سخن

اضطراب خَلق خونینت ببین
اختلاف عدل و انصافت ببین

ای که خفه می‌کنی عبد ذلیلت
تا که خدایی کنی با همه نکبت

تا کی بزنی ملت بیچارهٔ ما را
از سختی تقدیر شده برف بلا را

ای وای که این مزبله را آه گرفته
این خلق بپا خاسته را جنگ گرفته

شیطان پدر سوخته را دنگ گرفته
این عمر به تاراج شده زنگ گرفته

از آدم درمانده فقط رنگ گرفته
این مذهب و دین را ز چه رو انگ گرفته؟

این رعیّت را تو کُشتی!

📎 از مجموعه تحریم سخن

این رعیّت را تو کُشتی
واقعیت‌ها تو پنهانش نمودی

در کوچه و هم میدان
این خلق تو را خواند
با جسم پر از دردش
اذکارِ تو می‌خوانَد

مسلط کرده‌ای بر بندگانت
قضاء سوء چو دیوانگانت

از شعر من بی‌ هنر بی ادبت، کِی تو هراسی؟
کاین درد دل مضطر بیچاره شده، کز تو قصاصی Read More

و خدا چنین فرمود: تو آزادی سخن بگویی اما آنچه که ما می‌پسندیم

“من بارها از این خدا آزار دیده‌ام، جوانیم را طی یازده سال زندان که بدون مرخصی و درمان و وکیل بود از بین برد و عمرم را به هدر داد! الان هم که این گوشه افتاده‌ام باز این خدا رهایمان نمی‌کند و آزار می‌دهد. وسیله ارتباط من با دیگران این موبایل است که بارها پارازیت و اخلال در تماس تلفنی ایجاد می‌کند. الان هم که این خدا با ما چپ افتاده و می‌گوید که درس و توسل را قطع کن و می‌گوید تو اشعاری را به دفاع از مظلومین می‌خوانی که به من برمی‌‌گردد که ظالم هستم و در تدریس هم عدم تطابق را نشان می‌دهی، که ما واقعیت نداریم! به هر ترتیب عرض می‌کنم خدمتتان که تا اطلاع بعدی که خدا اجازه بدهد، درس و بحث تعطیل است! “

داستان ملّت بیچاره را….

خسته از سر کوفت‌های این قضا
بس نگر چالش درین عمر فنا

داستان ملّت بیچاره را
گر تو خوانی، درنوردی چاره را

اعضاء تنم لِه شده از زور و فشارت

– می‌شنوی؟ ای سمیع! اسمع! ای «سَميعُ الدُّعاءِ»، «اَسْمَعَ السَّامِعِینَ»، اووه چقدر لقب دارد، همه را به بقالی بده و بگو که یک چند تا دانه حبوبات بده ببین می‌دهد؟
چون بقال هم فهمیده اینها بی‌ ارزش است!

اعضاء تنم لِه شده از زور و فشارت
قدرت ندهی چونکه بیامد، سکراتت

– به همه ما حالت احتضار داده، دست و پا زدن مردم را در لجنزار فقر و بیماری و ناامنی ببین!

در امن تو من جای ندارم

بُخت النّصر شده فقر و فلاکت

– حال ایرانی‌ها را می‌خواهی بپرسی این است:

بُخت النّصر شده فقر و فلاکت
از نکبت این قدر شده عین خباثت

بی‌ پولی و بیچاره شدن قسمتِ ملّت
هر روز شده نوبتِ یک عرض خجالت

با اشک پر از خون، به کمان تیر بدادم

در بزنگاه زمان، زنجیری‌ام
افت و خیز این حیاتم، شاهدم

با داد و هوارم به جهان، ولوله دادم
با اشک پر از خون،به کمان تیر بدادم

این ملت درمانده به فقرست خدایا، تو کجایی؟
این مردم آغشته به ظلم است کریما، تو کجایی؟

– با نور افکن باید بگردیم خدا را پیدا کنیم

اوضاع خلق گرفتار خود ببین
دسترنج حیات سرافکندگان ببین

.
– تو قاضی هستی؟ تو صانع هستی؟ تو خالق هستی؟ تو فالق هستی؟ تو چه کسی هستی؟ فعلاً هیچ کاره هستی، هیچی نیستی!

در عجب آمد ورق از این قلم
تا کجا مشقش رسد از این ظَلَم

ملت خود را ببر زیر کَرم
بس کن از این آزار و خروار ستم

این عرایض از تمام اضعف است
کشته‌های آن عذاب اکبر است

الله جنایت می‌کند!

الله جنایت می‌کند
غیبت حمایت می‌کند
خالق خسارت می‌دهد
از هر دری، هُل می‌دهد

صاحب این خانه کیست ما را می‌زند
با هر سخن اخسأ زند

مالک این روح پراکنده کیست؟
در قفسم کرده، بگو عیب چیست؟

Read More

ای وای که این مملکتم لانه جور است

خدایا طوطیان نیزار دادی

– جای طوطی در نیزار است؟ بله؟ همه چیز برعکس شده!

خدایا طوطیان، نیزار دادی؟
دهان و آن زبان، زنجیر دادی؟

به این ملت بینوا یک نگاهی بکن
به این جمع در خون شده جان بکن Read More

به ادیان الهی چون صدَق نیست

خدای دین و مذهب را صفا نیست
به ادیان الهی چون صدَق نیست

به اینجا و به آنجا نعمتی نیست

– اگر هست خدایا بیا اثبات کن، بیا! رسول الله فرمود: «نِعْمَتانِ مَجْهُولَتان اَلصِّحَّة وَ الْاَمَان» دوتا نعمت هستند که پیش مردم قدرشان معلوم‌ نیست؛ سلامت و امنیت. سلامتی کجاست؟ امنیت کجاست؟ طرف در خانه‌اش است روز روشن می‌آیند خانه‌اش را خالی می‌کنند، آن وقت این نعمت است، «نِعْمَتانِ مَجْهُولَتان»؟

به اینجا و به آنجا نعمتی نیست
به هر جا بنگری صاحب دلی نیست

هر كه را در اين زمين انداختند
مهر كردند و دهانش دوختند

– خلق کرد و گفت خفه شو، برو گمشو، حرف زیادی نزن، حرف مفت نزن، به بعضی‌ها هم گفت زر نزن. دیگر از این بدتر؟ به تناسب طبقاتی کردن زندگی مردم، مثل اینکه می‌گویند به یکی می‌گویی بفرما، به یکی می‌گویی بتمرگ، به یکی می‌گویی بنشین، همین طوری خدا طبقاتی کرده است‌.

خون، خون را می‌خورد از حرص و جوش

– می‌گوید: «خون خونم را می‌خورد» دیدی از اصطلاحات عامیانه است؟

خون، خون را می‌خورد از حرص و جوش
كز خدا نامد به ما جز كوه غم آنهم به دوش

– دریافتی ما از خدا چیست؟ کوه غم.

عنقريبا آتش عظمی رسيد
عندلیبی زین قضای بد رسید

اختراعات همه نی در نيستان رفتن است

– هنری که خدا کرده همین است؛ خلق را فقیر کند، بیمار کند، بیچاره کند، بدبخت کند، توسری خور و زمین خورده کند.

اختراعات همه نی در نيستان رفتن است
اضطراب جملگی موج بلايا گشتن است

از زمین و آسمان آید همی فریاد ما

مسواک زنم ز روزی تو؟ کو نان به دهان ز اخسأ تو؟

– برای چه مسواک می‌زنی؟ نان نداری بخوری!

بعد در منقبت مسواک چقدر روایت آمده، اول باید خدا رازقیت خودش را اثبات کند، این شعار دِمده شده، کهنه شده، بی‌ پایه و اساس است که «هر آنکس که دندان دهد را نان دهد».

بی کاری و بی‌ پولی و بیماری آمد ز خدایم

– عجب خدای با برکتی! خلق کرد و دور انداخت، مثل یک پدر و مادری که تند تند بچه آوردند و کاری هم ندارند که این فقیر است، درد دارد، بیچاره است، بی‌ پول است، بیکار است، معتاد است، خدا هم مثل همین‌ها شده است.

بی‌ کاری و بی‌ پولی و بیماری آمد ز خدایم

بی‌ عاری و بی‌ میلی و بی‌ حاصلی آمد ز قضایم

➖➖➖➖➖

یا رب نزن این عبد که آورده ز خاکی

مهلت بده مخلوق که نفسش تو بریدی

هر چه بر این مردم بیچاره آمد از قضا گفتهٔ خالق شدی اندر میان کربلا

➖➖➖➖➖

کمالات بشر در این قضایش

به سرکوب آمده اندر لوایش

– تا می‌تواند می‌زند، چکارش می‌شود کرد، زورت به خدا می‌رسد؟

➖➖➖➖➖

وصف احوال خودم باید کنم

تا جهان را باخبر از شر کنم

آمدم بر درگهت تا یک نفس برپا کنم

نامده بردی قفس تا جان خود از جا کَنم

– اصلاً دستت رو شده؛ اینکه مهمان‌نوازی کنید، مهمان عزیز خداست، دست و دلباز باشید، سفره‌دار باشید، پس خودت چرا نیستی؟ فشار و فقر و فلاکت هدایه از صمد است

– این کلام حنای تمام ادیان و مذاهب را بی‌ رنگ می‌کند.

فشار و فقر و فلاکت هدایه از صمد است

کنایه آمده بر جان که نیشِ چون حرج است

➖➖➖➖➖

کیست در بطنِ منِ دلمرده‌ای؟

این صدای لرزش پس مانده‌ای

خفتگان و خستگان و ماندگان

هست محصول زمان مردگان

– دقت می کنی، این را نامه‌اش کن و برای خدا بفرست، بعد زیرش هم با خونت امضاء کن؛ «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ» ببین خجالت می‌کشد!

➖➖➖➖➖

از زمین و آسمان آید همی فریاد ما

در غمین و غصّه‌ها آید به سر این جان ما

– داریم جان می‌کَنیم؛ اجاره‌نشین جان می‌کَند، فقیر جان می‌کَند، بیکار جان می‌کند، بی‌ پول جان می‌کَند، کرونایی جان می‌کَند، سرطانی جان می‌کَند.

صدای کمک خواهی ملل آمد

همه سرد است چنین سنِ پر از غم

که در هر ثانیه انسان کند رَم

اگه گفتی که مدد را ز که باید آموخت؟

من بگویم ز جلال و جبروتش آمیخت

➖➖➖➖➖

صدای کمک خواهی ملل آمد

ز بطن هر انسان به غوث ضعف آمد

هیهات که این مزبله را خاک گرفته

– مزبله یعنی زندگی بشر، «لَقَد خَلَقْنَا الِْانْسَانَ فی اَحْسَنَ تَقْوِيمٍ» بیا احسنت را جمع کن، بیا، به درد خودت می‌خورد! «احسن» تو را مردم دارند در فقر و فلاکت و بیماری و ناتوانی و ناامنی جستجو می‌کنند.

هیهات که این مزبله را خاک گرفته

از زور فغان همگی نار گرفته

➖➖➖➖➖

این درد و غم آدمِ له گشته به دوران

شد شِکوه به انبوه در این حالت بحران

نفس در قفس بی‌هوس مرده‌ام

– گزارش زندگی مرغک خونین بال است.

که جانم به لب آمده من کجا زنده‌ام؟

– به ما می‌گویند زنده!؟

➖➖➖➖➖

ای که مرا خوانده‌ای لحظه به لحظه

نامه فرستاده‌ای دفعه به دفعه

– این درد دل مردم است:

رحمت علیایی‌ات پر زده رفته

در دل این مضطرت خون شده لخته

– حالا مدام بگو من رحمان و رحیم هستم، چه می‌بینیم؟ چه نشان مردم دادی؟ مردم از این رحمانیت و رحیمیت چه به دست آوردند؟